الزام تغییر دیدگاه درمسائل اجتماعی

الزام تغییر دیدگاه درمسائل اجتماعی

کلام را با سوالی آغاز می کنم که پاسخ به آن تا حد بسیاری می تواند ما را به مقصود این گفتار رهنمون باشد؛ سوال اینست نوع نگاهی که جامعه يا يك شخص خاص به یک معضل دارد تا چه اندازه به حقیقت آن می تواند نزدیک باشد؟ و اگر تفاوتی هست کدامیک از دو قضاوت عمومی يا شخصی باید ملاک عمل قرار گیرد؟

هرچند در نگاه نخست ممکن است این مسائل چندان مورد توجه قرار نگیرند اما مشاهده آنچه تاکنون در ایجاد و گسترش ناهنجاری های اجتماعی در جامعه ما به وقوع پیوسته است اهمیت نوع نگاه و تحلیل را به ما گوشزد می کند.

کافیست برای درک شهودی این مسئله به  دهه هفتاد بازگردیم که مبارزه با تولید، خرید وفروش و مصرف مواد مخدر به صورت گسترده در دستور کار نیروهای انتظامی و دستگاههای مربوط قرارگرفت.

آن زمان از عنوان "سودا گران مرگ" برای این افراد استفاده می شد و در برنامه های تلویزیونی  افراد معتاد به مواد مخدر و عاملان خرید و فروش آن به منفی ترین شکل ممکن نمایش داده می شدند. این قضاوتی بود که توسط دستگاههای انتظامی و قضایی وقت به تدریج به جامعه تلقین شد.

این موضوع سبب گردید که نگاه جامعه درباره یک فرد معتاد به گونه ای متمركز بر مشكل اعتياد شکل بگیرد و اعتیاد به عنوان اصلی ترین مشکل و علت سایر بدبختی های آن فرد و خانواده اش در نظر گرفته شود. غافل از اینکه بروز این پدیده در هر فرد می تواند ریشه در سایر مشکلات اجتماعی داشته باشد مشكلاتي كه ظاهرا راه گریزی برای رهایی از آنها نیست.

این نوع نگاه منفی در مورد وابستگان به مواد مخدر تا اواخر دهه هفتاد نیزوجود داشت اما نه تنها سبب کاهش رهروان این طریق نشد بلکه روزبه روز بر تعداد آلوده شدگان آن افزوده شد. اولین تغییرات در نوع نگاه جامعه زماني رخ داد که دستگاههای مربوط  برای نخستین بار، آلوده شدگان به مواد مخدر را به عنوان " بیمار" پذیرفتند.

 اصل ماجرا تغییری نکرده بود اما شواهد خبر از آن می داد که جامعه با نگاه دیگری به مسئله می نگرد نگاهي كه حقايق بيشتري را به ما نشان مي دهد. این رویه سبب شد که نوع برخورد با آلوده شدگان تغییر کرده و پس از آن به منزله یک " بیمار" که قربانی شرایط پیرامونی خود شده، به آن ها نگریسته شود. لذا زمینه برای خود فرد، همسر و خانواده او فراهم گردید تا بدون احساس گناه و شرم از جامعه برای نجات وی طلب کمک بنمایند.

همین موضوع دقیقا در مورد لفظ "زنان و دختران خیابانی" نیز وجود دارد. لفظی که از نخستین سالهای دهه هشتاد و اتفاقا توسط مسئولین امر در اذهان عمومی جای گرفت. شاید با این تفکر که پسوند "خیابانی" می تواند یک صفت آبرومند برای این قشر از زنان و دختران باشد.

 این عبارت که به سرعت جای خود را در گفتار روزمره مردم، نوشتار مطبوعات وبرنامه های تلویزیونی بازکرد سبب شد آنچه پیش از این بر سر گرفتاران دام اعتیاد آمده بود بار ديگر و در مقوله اي ديگر شكل بگيرد و  بدون توجه به ریشه و علل آنچه به وجود آمده، تنها تن فروشی این قشرمورد توجه قرارگیرد.

سطحی انگاری در این قضیه تا آنجا ادامه پیدا کرد که باعث گردید هیچگاه خریداران این مبایعه و مردانی که تنها با بوق خودروی خود در این مزایده شرکت می کنند، دیده نشوند. سرانجام چنین قضاوتی در مورد این زنان این شد که سایر افراد جامعه در مواجهه با این افراد به هر چیزی بیندیشند الا چرایی و چگونگی حل این قضیه. لذا "خیابانی" انگاشتن این زنان هرگز نتوانست به يافتن چاره ای برای رفع این معضل اجتماعی بینجامد.

اما جدیدا در برخی اخبار و نوشتار های موجود مشاهده شده که ازلفظ " پناهجو" به جای " خیابانی " استفاده می گردد که در صورت تداوم می تواند به تغییر نگاه جامعه نسبت به این افراد که تاوان فقر و ناهنجاری های خانوادگی واجتماعی خود را به این ترتیب پس می دهند، کمک کند و به تدریج این تفکر را در اذهان قرار دهد که این موضوعات را نه به عنوان یک معضل بلکه به منزله نتیجه و پیامدهای مشکلات اجتماعی  پیرامون فرد مورد قضاوت قرار دهند. بی شک چنین تفکری به حقیقت آنچه" زنان و دختران پناهجو" به آن می اندیشند نزدیک تر خواهد بود.

پیچیده تر شدن روابط انسانی و در هم تنیدگی موضوعات ضرورت تغییر دیدگاه نسبت به مسائل و آسیب های اجتماعی را دو چندان می کند. رفتار های اجتماعی حاصل کارکردهای فرهنگی است و بر خلاف آنچه دیده می شود کار فرهنگی نیازمند نگاه دقیق علمی و جامعه شناسانه است و باید با حساسیت خاصی دنبال شود.

 ما در اواخر دهه ای قرار گرفتیم که کارشناسان مسائل اجتماعی آن را دهه آسیب های اجتماعی نامیدند اما واقعیت بیانگر آن است که در پیشگیری از آسیب های اجتماعی موفق نبودیم و در دهه 90 و دهه چهارم انقلاب تنوع و پیچیدگی های آن دوچندان خواهد شد.

فقر نگاه علمی و پژوهش محور،عدم وجود دیدگاه مناسب و واقع گرایانه به حوزه های اجتماعی، عدم ثبات در برنامه ریزان و مجریان طرح های پیشگیری از آسیب های اجتماعی، عدم افزایش آگاهی های عمومی و شناخت نسبت به مسائل و آسیب های جدید اجتماعی و ده ها دلیل دیگر را میتوان از علل عدم موفقیت در مدیریت عرصه اجتماعی جامعه ایران نام برد.

امید است با تغییر دیدگاه نسبت به آسیب های اجتماعی بتوانیم در حوزه های پیشگیری اقدامات موثری را انجام دهیم.  

                                           http://www.ahmadkheiry.blogfa.com          

 

اوقات فراغت

اوقات فراغت حلقه مفقوده جامعه ایران

در زندگي روزمره فرصت هايي وجود دارد كه انسان مسئوليت پذيرهيچگونه تكليف يا كار موظفي در آن عهده دار نيست كه اين فرصتهاي غيررسمي به اوقات فراغت تعبير مي شود و فصل تابستان هميشه همراه با دغدغه چگونگي غني سازي اوقات فراغت بوده است.

اوقات فراغت مسئله اي مهم است كه فاقد استراتژي كلان و يك برنامه جامع مي باشد و اين مورد يكي از پنج نياز اصلي انسان است.تامين و برنامه ريزي آن از وظايف دولت ها و حكومت است و بروز خلاقيت ها و نوآوري ها،توسعه مهارت هاي شناختي،مهارتهاي حسي و حركتي،رفتارهاي اجتماعي، تاريخي، اختراعات،نوآوريها و ... در اوقات فراغت بدست آمده است .

 در كشورهاي پيشرفته آموزشهاي مهارت هاي زندگي در اوقات فراغت و غيررسمي تعريف شده است و فراموشي اين موضوع مهم در كل سال سبب مي شود كه هر ساله بيش از هجده نهاد با آغاز فصل تابستان مدت زمان كوتاهي سرگرم رسيدگي به اين موضوع شوند که يكي از عمده ترين چالش هاي اين امر تداخل در كارها و موازي كاري هاي نهادهاي مدني غني سازي اوقات فراغت است كه سبب بروز مشكلات فراواني از جمله غير كارشناسانه بودن طرحها و عدم توفيق در اجراي صحيح آنها بوده است.

تجربه كردن تجربه هاي ناموفق گذشته سبب شده است كه اين فرصت و مسئله مهم به ترس و دغدغه اي بزرگ تبديل شود چرا كه جمعيت بالاي كودكان،نوجوانان و جوانان و عدم برنامه ريزي كاربردي براي غني سازي اوقات فراغت در تابستان و اجرايي نشدن برنامه هاي مطلوب براي گذراندن اوقات فراغت سبب زمينه سازي توسعه بحرانها و مسائل و مشكلات اجتماعي مي شوند.

فصل تابستان فرصتي است گرانبها كه متاسفانه بدليل عدم برنامه ريزيهاي صحيح به چالشی بزرگ و دردي مازاد بر دردهاي دیگر جامعه تبديل خواهد شد.

- مسئولان براي اوقات فراغت چه برنامه اي دارند؟

عليرغم اينكه هيئت دولت، شوراي عالي جوانان،شوراي عالي انقلاب فرهنگي،مسئول اصلي اين امر مهم هستند،اما تاكنون نقطه عطفي در راستاي مناسب سازي و هماهنگي اين برنامه ها ديده نمي شود ولي اميد اين را داشتیم كه با دستور رياست جمهوري به سازمان ملي جوانان مبنی بر ماموريت تدوين طرح جامع اوقات فراغت اين مشكل تا حدودی مرتفع شود. اما متاسفانه طی چندسال گذشته شرایط بهبود نیافته است.

 اشكال گذران اوقات فراغت در بين نوجوانان و جوانان نشانگر اين است كه سهم عمده با فعاليتهايي است كه فرد در حالت منفعل و اثر پذير قرار دارد و پرداختن به فعاليتهايي كه حضور(فعال) فرد را مي طلبد كمتر مشاهده مي شود.و بيشتر فعاليتها جنبه سرگرمي و تفريح دارد و به نوعي اوقات فراغت را تبديل به اوقات بطالت كرده است.

اجراي ماده157 قانون برنامه سوم توسعه كشور و بند 40 مصوبه شوراي عالي اداري مورخ 15/9/79 كه در آن اجراي برخي از فعاليتهاي دستگاههاي اجرايي از طريق سازمانهاي غيردولتي جوانان و حمايت وتوسعه فعاليتهاي گروهي درغالب سازمان های مردم نهادجوانان وسازماندهي فعاليتهاي فراغتي نسل جوان متناسب با مقتضيات دوره جواني جهت سازندگي كشور و رفع محروميتهاي فرهنگي،اجتماعي جوانان در مناطق شهري و روستايي آمده که امري ضروري و غيرقابل انكار است.

 پر واضح است كه تقويت و تسهيل نقش جنبش هاي نرم افزاري در شكوفايي استعدادهاي آينده سازان ميهن عزيزمان بسيار موثر و حياتي است.

 همانگونه كه نسل جوان همواره منشا تحولات اجتماعي و تاريخي در جامعه بوده است اهتمام براي گذراندن صحيح و كاربردي اوقات فراغت(توام با شور و نشاط) با اتكا و نقش خود جوش،داوطلبانه و فعال جوانان در قالب تشكل هاي غيردولتي جوانان ضروري ئ امكان پذير است.

بي شك همه دلسوزان مسائل فرهنگي مي دانند تا هماهنگي لازم براي ايجاد يك ستاد يا شبكه غني سازي اوقات فراغت شكل نگيرد. هيجگونه نتيجه موثري در اين راستا حاصل نخواهد شد و همچنين از امكانات و سخت افزارهاي موجود استفاده بهينه نخواهد شد.

به اميد آنكه نهادهاي مختلف با همدلي و هماهنگي و بهره گيري از نيروهاي خود جوش مردمي در حركت هاي عظيم مدني جوانان با برنامه ريزي هاي متناسب با مقتضيات زمان و بهره گيري از تجربيات گذشته به اين مسئله مهم به عنوان يك اولويت نگاه كنند.

ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود

وين راز سر به مهر به عالم ثمر شود

گويند سنگ لعل شود در مقابل صبر

آري شود وليك به خون جگر شود

http://www.ahmadkheiry.blogfa.com/

 

تصويري از يك شخصيت سالم

 1-  به افراد عادي شبيه است.

2- از آه و ناله، گله و شكايت و نق زدن و افسوس خوردن خبري نيست.

3- از ظاهر و قيافه خود خشنود است.

4- از گردش روزگار لذت مي برد.

5- به سادگي با شرايط روزگار سازگار است.

6- هر جانوري برايش دوست داشتني است.

7- اگر وضعيت نامطلوبي بايد برچيده شود، با تمام قوا براي ريشه كن كردنش تلاش مي كند.

8- با ايجاد درگيري هاي تازه، تجربه هاي جديدي را كشف مي كند.

9- از قيد و اجبارهاي گذشته آزادست.

10- در شرايطي كه افراد عادي از كوره در مي روند و منفجر مي شوند، او تنها به لبخندي اكتفا مي كند و با عوض كردن موضوع به آرامي و خونسردي از آن مي گذرد.

11- هيچ گاه مايل نيست يك لحظه از زمان حال را به خاطر چيزهايي كه در آينده روي خواهد داد و هيچ كنترلي بر آنها ندارد، با نگراني سر كند.

12- به اين حقيقت واقف است كه در مقابل هر گفته و يا عملي عده اي مخالف وجود دارد.

13- به آرامي با آداب و رسوم كليشه اي كه براي بسياري از مردم حائز اهميت است، مخالفت مي ورزد.

14- اصولا به مردم نمي خندد بلكه با مردم مي خندد. .

15- دلباخته كوه و صحرا، غروب خورشيد، رودخانه، گل، حيوانات و درختان است.

16- در مقابل تفاوت هاي ظاهري انسان ها نابينا است.

17- دروغ و تحريف واقعيت ها را تنها خودفريبي مي داند.

18- به جاي آنكه درباره مردم صحبت كند با مردم صحبت مي كند.

19-او از جمله افرادي نيست كه اينجا و آنجا بنشينند و به شايعه پراكني و ياوه گويي بپردازد زيرا چنان درگير زندگي خويش است كه وقتي براي ياوه گويي ندارد. به اعتقاد او مردان عمل به كار و تلاش مشغولند و خرده گيران تنها نظاره گرند و به سرزنش و ملامت بسنده مي كنند.

20- حتي اگر در زندان باشد، فكر خود را به طور خلاق و بديعي به كار مي اندازد تا با استفاده از اوقات از فلج شدن شور و شوقش نسبت به زندگي جلوگيري كند.

21- نه تنها از شكست نمي ترسد بلكه به استقبال آن مي رود.

22- جنگ را معضل بزرگي براي جامعه بشري مي شناسد و هرگز از كشته هاي بيشتر دشمن شاد نمي شود.

23- هرگاه در زندگي دچار لغزشي شود به جاي اينكه به گوشه اي بخزد و اندوهگين شود و اظهار تاسف كند، برمي خيزد، غبار از جامه مي روبد و حركت را از نو آغاز مي كند.

24- الگوي شخصيت سالم هرگز در پي شادماني نيست، بلكه به راستي زندگي مي كند و شادماني پاداش اوست.

برگرفته از کتاب عظمت خود را در یابید دكتر وين داير: روانشناس، فيلسوف و دانشمند آمريكايي.

 

 

 

نامه ای برای امشب !

 امشب!

در بین اکثریت فقیر و گرفتار، و اقلیت ثروتمند و قدرت دار، معدودی اندیشه گرا و صاحب فکر، ناباورانه، بدون آنکه بتوانند برای اکثریت دردمند بیچاره، و اقلیت سیر درمانده، کوچکترین کار مهم و مفیدی انجام دهند؛ اسیر بهت و حیرت، خیره به تازیانه و نان و شیرینی، مایوس و نا امید، از بیدار و بینا شدن خفتگان و کوران، در تنهایی و سکوت، با درد و واهمـه، خسته و آزرده، می مانند؛ می خوانند؛ می نویسند؛ می اندیشند، و می میرند.

آنها که نمی خواهند و نمی توانند؛ با جهالت و قبول واقعیت، بخاطر نان، همراه اکثریت ناتوان گشته، و بی تفاوت و بدون تفکر، با نادیده گرفتن حقیقت، برای شیرینی، پیرو اقلیت قدرتمند گردند؛ و به اصلاحات و بیداری؛ آگـاهی و رهـایی؛ عدالت و قانـون؛ امنیت و آزادی؛ و فردای روشن و بهتر، برای کشورو جامعـه می اندیشند؛ در هنگامه همزیستی جهل و ثروت، و همنوائی تعصب و حماقت؛ جز تحمل سوز و درد تازیانه، له و نابود گشتن؛ رفتن و نیست شدن؛ چه راه دیگری در پیش رو دارند!؟

در جوامع عقب مانده و رشد نیافته ای که اکثریت افراد آن، خواب و ساکت، حسود و تنگ نظر، فقیر و بی تفاوت، ساده و زود باور؛ گرفتار تکرار و روزمرگی، اسیر هوس و شهوت، منتظر ناجی و نجات، دربند سرنوشت و تقدیر بوده؛ آگاهی و مطالعه نداشته؛ خوب آموزش ندیده، بد پرورش یافته باشند؛ و اقلیت نخبه و روشنفکر آن، مغرور و پر ادعا، نا امید و ناتوان از تغییر و اصلاح وضع موجود؛ سر سپرده قدرت و تشنه شیرینی؛ بدون واهمه از فردا و مردم؛ تنها به فکر منافع خود و کسب سود و مداخل باشند.

بنا به وضعیت پدید آمده و شرایط ایجاد شده؛ افراد و گروههایی در لباس منجی و قالب قهرمان، از بی خبری و احساسات و نا آگاهی مردم و فرصت بدست آمده، استفاده می کنند و به قـدرت وحاکمیت می رسند؛ و با اختیارات نامحدود، سر رشته امور را بدست می گیرند که به مصالح و منافع ملت، و سرنوشت و آینده کشور، توجه و اعتنایی نداشته؛ به جز کسب پست و ثروت و حفظ قدرت، از هر راه و به هر وسیله، منظور و مقصود دیگری در سر ندارند؛ و در روند اثبات و تثبیت حاکمیت منطق و مرام خود، و حفظ  وضع موجود؛ هرکس که در هر لباس، منتقد و مخالف برنامه های ظالمانه؛ و شعارهای عوام فریبانه و اندیشه های خواب کننده آنان بوده؛ بیـدار و آگاه؛ بدون چشمداشت به شیرینی و ترس از تازیانه؛ قصد و اندیشه بیداری داشته باشد، را بدون واهمه و ترس ازقضاوت تاریخ و جامعه؛ با تحقیر و ترور شخصیت، و بوسیله انواع و اقسام شیوه و بهانه ها، از سر راه بر می دارند؛ و نابود می کنند.

جوامع و ملت هایی! لیاقت، شایستگی، و حق استفاده از آزادی؛ دموکراسی؛ امنیت؛ رفاه؛ عدالت و قانون را دارند؛ و می توانند توسعه یافته، پیشرفت و رشد کنند؛ که بیش از خواب و خوردن؛ کار و تلاش، مطالعه و فکرمی کنند؛ و به جای حفظ شعر و تکرار شعار، و پیروی کورکورانه ازاحساس و دیگران، با آگاهی وشناخت، از منطق و شعور استفاده کرده؛ و عمل را جایگزین حرف می کنند.

راه رشد و توسعه و تحول؛ خود کفایی و استقلال, مردم سالاری و آزادی؛ و عقب ماندگی و خواب زدگی: فقر و بی عدالتی، فساد و فحشاء، وابستگی و ظلم پذیری، انحطاط و سقوط؛ ازفرهنگ و تربیت می گذرد، و بدون فرهنگ سازی و تحول در فرهنگ و تربیت؛ اصلاح و تحول، در توسعه و جامعه، ممکن نیست.

 صادق باشیم!

آیا همان قدر که کودکان، جوانان و نوجوانان، در روز و سال، به بهانه های مختلف و دلایل گوناگون، بدون در نظر گرفتن سلامت و بهداشت، ساندویچ و پیتزا، چیپس و پفک، می خرند و می خورند. روزنامه و کتاب، می خرند و می خوانند؟

آیا به تعداد مغازه های پیتزا وساندویج فروشی، و کارگاههای تولید کننده چیپس و پفک, کتاب فروشی؛ محقق و نویسنده؛ پژوهشگـر و متفکر؛ در کشور وجود دارد !؟

در قبال کافی شاپ و رستوران و باشگاههـای پرورش جسم و قهوه خانه های موجود, چه تعداد خانه فرهنگ، هنرسرا، کتابخانه، بنیادهـای فرهنگی و کانون های پرورش فکر واندیشه وجود دارد!؟

آیا به تعداد شعب مجلل بانکهای مختلف و بنگاه های معاملات املاک و نمایشگاه اتومبیل و آژانس مسکن, مرکز پخش و بنگاه  چاپ و نمایشگاه  کتاب موجود است !؟

 امشب!

جوایز رویایی و تبلیغات فریبنده و بی منطق بانک ها و موسسات مالی؛ چه چیز را تشویق و ترویج می کند!؟

کشوری که بیشترازمتخصص وطن پرست و معلم بیدار و کتابدار آگاه و مدیرکاردان؛ دلال بی سـواد پول پرست؛ پادو و نوکرو چاکر، و پزشک تاجرو مهندس معامله گر دارد؛ راه به کجا می تواند ببرد!؟

دلال های ربا ساز و نابود کننده فرهنگ کار و تلاش؛ که بدون نگاه به گذشته و آینده، با حربه های مختلف؛ زالو منشانه، شیره وجود زحمتکشان جامعه را بی رحمانه می مکند؛ و نتیجه زحمت محرومان را فریبکارانه می بلعند؛ با سرمایه و فرهنگ ایران و ایرانی، چه کرده اند و می کنند و خواهند کرد !؟

 صادق باشیم!

آیا مدیران و مسئولان و کارشناسان و کارمندان ؛ به میزان مدت زمانی که در جلسات و نشست و همایش و کنفرانس و سمینارها ی پرهزینه و کم نتیجه، صرف کرده؛ حرف می زنند و حرف گوش می کنند؛ چای وشیرینی می خورند و چرت می زنند. تحقیق و مطالعه؛ تحلیل و تفکر می کنند!؟

تیراژ قلیل جراید و چند هزاری کتاب، و درصد پائین مطالعه؛ درجامعه ای با اکثریتی جوان و دانش آموز و دانشجو؛ بجز کم فرهنگی و بی اعتنایی به آگاهی؛ چه معنا و مفهومی  دارد!؟

مردم سالاری, جامعه مدنی, عدالت و قانون, اصلاحات وآزادی, شورا محوری و نخبه گرایی, نظم و شایسته سالاری؛ درجامعه کتاب نخوان، و چشم بر روی مطالعه وتحقیق بسته؛

در جامعه خواب و رویا زده ای که در آن!

تملق؛ فرهنگ.

رشـوه؛ هنـر.

چاپلوسی؛ سنت.

انعام؛ قانون.

تعارف؛ قاعده.

حسادت؛ رایج.

نادانی؛ ارزش.

فرهنگ؛ فلاکت.

هنر؛ هلاکت.

حماقت؛ افتخار.

سکوت؛ فریاد.

بیداری؛ گناه.

بینایی؛ عذاب.

و کوری، بینایی است! 

درجامعه قرض و قسط زده ای که در آن!

دلالان و واسطه های کم سواد و بی فرهنگ؛ برخلاف اساتید و معـلمین و اهل قلم و اندیشه؛ ثروت و شخصیت، اعتبار و هویت دارند!

در جامعه بیمار و آفت زده ای که  درآن!

فاصله و پایگاه طبقاتی یک دکترای علوم انسانی و اجتماعی و متخصص کشاورزی، با یک دکترای پزشکی و برج ساز بی سواد؛ غیر قابل باور و سنجش است. چه  معنا و مفهومی می تواند داشته باشد !؟

جامعه ای که می خورد و نمی خواند!

قادر به درست اندیشیدن؛ خوب تصمیم گرفتن؛ و انتخاب صحیح نیست.

 جامعه ای که فکر نمی کند، و نمی اندیشد.

 خواب است و بیدار نیست!

 صادق باشیم!

انتخاب ناآگاهانه؛ منفعت طلبانه؛ کورکورانه و بدون مطالعه؛ پیآمدش مردم سالاری و توسعه نخواهد بود.

افراد ساده و زود باور؛ کم سواد و بیسواد؛ انتخاب کنندگان نا آگاه و بی خبر؛ چگونه می توانند بدون شناخت و مطالعه و تفکر، با تصمیمی درست و خردمندانـه، بهترین را بشناسند و انتخاب کنند!؟

 قهرمان غافلان! منتخب جامعه بی مطالعه؛ چه افتخاری به انتخاب خود می تواند داشته باشد!؟

 منتخب کوران؛ می تواند بینا باشد!؟

 پهلوان جاهلان! منتخب جامعه بی اندیشه و خود بخواب زدگان بی تکان؛ به اتکا حمایت ناآگاهان متعصب کور، می تواند؛ در میدان مبارزه ونبرد؛ با نیروهای بینا و متکی به اندیشه و خرد، پیروزشود؟

 نماینده خفتگان؛ قادر است که بیدار باشد!؟

مهجورگشتن فرهنگ و ادب، و فراموش شدن اخلاق و تربیت؛ در دستگاه بسته و ساکن آموزش و پرورش، حاصل و دست آوردش، فارغ التحصیل خـالی از شخصیت و فاقـد هـویت است؛ کـه نمی تواند. بدرستی ببیند؛ عاقلانه برود؛ صادقانه مهر بورزد؛ خوب فکر کند؛ مودب و سالم و پاک باشد؛ احترام بگذارد؛ درست تشخیص دهد؛ آگاهانه زندگی کند؛ عاشقانه  بیدار بماند؛ و خوشبخت بمیرد.

 صادق باشیم!

چند درصد خلافکاران و زندانیان؛ دختران فراری و خود فروش؛ پسران ساده ودخترنما؛ پدران بی توجه ومادران غافل؛ آموزش ندیده, به مدرسه نرفته و ازآموزش و پرورش، مدرک سواد نگرفته اند!؟

 امشب!

دختران زیبا و فریب خورده ایرانی، که در رویای فردای بهتر، اسیر دام باندهای فساد و قاچاق؛ برای رسیدن به اوج دست نایافتنی؛ شرف و آبرو و گوهر و ناموس و فرهنگ و تاریخ ایران، و هویت ایرانی را در خارج از کشور و شیخ نشین هـا، نا آگاهانه؛ بدون فکـر و تعمق، مفت و ارزان می فروشند و بر باد می دهند. بی سواد هستند؟ یا بی تربیت؟

مربیان تربیت این نسل؛ چه، و چگونه، تربیت کرده اند؟

کدام مربی و معلمی تا بحال، بخاطر ارتکاب جرم و گناه دانش آموزش؛ محاکمه و مجازات شده است !؟

کدام رئیس و مدیر و وزیر آموزش و پرورشی، تا به امشب! بخاطر قصور در انجام وظیفه؛ ناتوانی در بهبود فضا و سیستم آموزش؛ بی کفایتی؛ کمیت گرایی و ظاهر سازی؛ و عدم دقت و توجه و رسیدگی به وضعیت معیشتی و معلوماتی معلمین و مربیان و دانش آموزان، استعفاء داده؛ به عجز و ناتوانی خود اعتراف نموده؛ و از غصه و شرم، خود سوزی و دق کرده است !؟

آنان که فرهنگ وتربیت را بدون تفکرو دوراندیشی؛ فدا وقربانی سیاست و اقتصاد کردند؛ فکر امروز و امشب و فردا را نکرده بودند.

 و اما امشب!

اینک با تمام تصویرهایش؛ در روبروی چشم خسته و بسته ما می باشد.

 چه تصویری در دل تاریکی می بینیم !؟

 این تصویر را چه کسی جز ما ساخته است !؟

آموزش و پرورشی که امشب! با بودجه اندک و تشریفات زائد و کادر گسترده اداری؛ بدون هدف و برنامه؛ با بی تفاوتی و سهل انگاری،سکوت و سکون؛ گوش کردن و حفظ نمودن؛ تسلیم و اطاعت بی سوال، جزوه؛ خوب. کتاب؛ بد. تعلیم می دهد؛ نمی تواند فردا! امید بیداری؛ و توقع فکرکردن ازدست پرورده اش را داشته باشد.

درهنگامه تبلیغ و غوغای کمیت، و بحران بیکاری و افسردگی جوانان تحصیل کرده؛ سازمان آموزش عالی و دانشگاهی که امشب! کنار بازار گرم و معرکه داغ کلاسهای تضمینی و سفارشی کنکور؛عصاره تولید انبوه آموزش وپرورش را بدون توجه به عدالت و دقت درکیفیت، از دریچه تنگ وکهنه کنکور تحویل می گیرد؛ سرانجام پس ازسالها صرف وقت و بودجه،ازدریچه گشاد وبازدانشگاه؛ چه به جامعه اهداء می کند؟

 امشب!

چـه کسی، بدون اندوه و واهمه؛ به آنان که بی فکری را با بی تفاوتی، رشد دادند و ترویج کردند؛ فکر می کند !؟

 امشب!

کدام چشم؛ بدون درد و اشک؛ به آنها که در سکوت، تاریکی و سیاهی را گسترش دادند؛ نگاه می کند؟

 امشب!

این شب تاریک! کی به سپیده روشن می رسد؟

آیا هنوز، پیآمد وجود و رشد بی منطق، مدارس طبقاتی ، دربروز عقده ها و ناهنجاریهای فرهنگی و اجتماعی؛ مشخص نشده است!؟

بی عدالتی در آموزش همگانی؛ توانمند اعلام کردن داراها؛ ایجاد فاصله طولانی طبقاتی؛ و حرکت بر خلاف اصول قانون اساسی؛ در نهایت چه فرجامی خواهد داشت؟

با ریشه کن شدن بیسوادی و ثروتمند شدن بی فرهنگ ها؛ جهـل و بی فرهنگی، ریشه کن نشده؛ و فرهنگ مداری؛ حاکم نخواهد شد.

تنها خواندن و نوشتن؛ برای دانستن و فهمیدن؛ و داشتن تربیت و فرهنگ سالم، کافی نیست.

فرهنگ و تربیت! رسالتی از یاد رفته است؛ که فراموش شده.

معلمین و مربیانی که از سر نا چاری و به اجبار؛ با اکراه و بی میلی؛ بدون عشق و انگیزه و توانایی و دانایی و شایستگی؛ بخاطر شرایط و موقعیت، معلم و مربی شده؛ و تحت عنوان کسب و کار، با مواجب و حقوقی اندک، مسئولیت مهم و بزرگ امر تعلیم و تربیت و انسان سازی را بعهده گرفته اند؛ چگونه می توانند و قادرهستند؛ آنچه را که یاد نگرفته؛ و نمی دانند؛ آموزش دهند!؟

 درس بیداری خفتگان؛ کدام خفته را بیدار خواهد کرد!؟

هرگاه برخلاف قاعده، بنا بدلایل مختلف، موانع غیرطبیعی، مردم و جوانان را ازانجام بهنگام غرایز طبیعی باز دارد؛ و سدی دربرابر تمایلات و احساسات و نیاز آنان پدید آورد؛ عواقب ناهنجار و نا خوشایند و غیر قابل باوری، درمحیط های اجتماعی وفرهنگی بروز می کند؛ عواقبی که حتی با برداشتن موانع ایجاد شده؛ براحتی و آسانی، و در کوتاه مدت، قابل جبران نمی باشد.

 صادق باشیم!

ملتی مجبور است؛ با حسادت و حسرت، به بیگانه نگاه کند؛ و از هر چیز، حتی آزادی، و دموکراسی، و آبادی، و فلسفه، وعقیده، و هنر؛ وارداتی آن را ببیند و بخواهد؛ که نمی تواند؛ از داشته های خود، خوب و  درست استفاده کند.

ملتی! که نمی تواند و قادر نیست؛ از تکنولوژی و دستاوردهای تمدن و علم، همچون داشته های خود استفاده کند؛ چگونه می خواهد  و می تواند. فرهنگ پیشرو؛ تربیت صحیح؛ اقتصاد سالم؛ سیاست شفاف؛ عدالت اجتماعی؛ رفاه همگانی؛ امنیت؛ آزادی؛ و توسعه پایدار و رو به رشد داشته باشد؟

وضعیت مـوجـود! لایق و درخور و سزاوار جامعـه و ملتی است؛ که نمی تواند؛ درست بشناسد؛ خوب بخواند؛ خوب ببیند؛ خوب بشنود؛ خوب بگوید؛ خوب برود؛ و خوب فکر کند.

 امشب!

 درد بزرگ  جامعه  اینست!

که دل و زبانمان؛ حرف و عملمان؛ یکی نیست.

که با دروغ هستیم، و بی دروغ نیستیم.

که دروغ می گوییم، و دروغ می شنویم.

کـه در دروغ ؛ با دروغ  بدنیا آمده؛ متولـد می شویم؛ پرورش می یابیم؛ رشد می کنیم؛ آموزش می بینیم؛ تربیت می شویم؛ زندگی می کنیم؛ می سازیم؛ می بینیم؛ می خوانیم؛ می گـوییم  و می میریم.

کـه رویا زده؛ اسیر خیالات واهی؛ در انتظار معجزه؛ با اتکا به شانس و اقبال؛ می خواهیم. بدون رنج و تلاش؛ بدون حرکت؛ بـدون از خود گذشتگی و فداکاری؛ یکشبه و در یک لحظه، به آسانی و از نزدیکترین راه، دارای همه چیزهایی شویم؛ که دیگران، برای داشتن و بدست آوردن آن؛ یک عمر تلاش کرده و زحمت کشیده اند.

 امشب! درد کشنده! خواب زدگی و ناآگاهـی؛ غفلت و بی خبریست!

 امشب!  درد پنهان جامعه  اینست!

که توده خاموش مردم؛ زبان پیچیده و نامفهوم روشنفکران و نخبگان موجود را نمی فهمند؛ و نخبگان و روشنفکران مدعی تحول و اصلاحـات، با توجـه به آموخته های خود؛ وابسته به رابطه و قدرت، خیره به تازیانه و نان و شیرینی، شتاب زده و ناشیانه، در راه ناهموار سیاست گام بر می دارند؛ و بدون شناخت موقعیت و نیاز مردم و خواست جامعه؛ ازسیاست و حزب، برای مردمی می گویند؛ که مشارکتی درسیاست نداشته؛ سیاست امشب را نمی فهمند؛ سیاست بازان را آنگونه که نیستند می بینند؛ سیاستمداران را آنگونه که هستند نمی شناسند.  و ازحزب بازی سیاست بازان؛ حزب سازی فرصت طلبان؛ و بازی بی قاعده احزاب رابطه گرا و منفعت طلب؛ سرخورده، متنفر، و گریزانند.

 صادق باشیم!

منتخبین؛ با رای و خواست کدام مردم؛ منتخب و قهرمان شدند!؟

مردمی که دراوج ذلت و خفت؛ سکوت و تحمل می کنند؛ ناراضی نیستند.

مردمی که درانتهای فقر و نهایت بدبختی؛ با بی خیالی، می نشینند و تماشا می کنند؛ وضع موجود سزاوارشان هست.

مردمی که گرفتار جهـل و فقرو سستی؛ برای رهایی ازرنج و جور و بدبختی؛ و رسیدن به فردای بهتر و رفاه و خوشبختی؛ قهرمان می خواهند و می سازنند؛ و بسادگی و با بی تفاوتی، درمقابل ضعف و قصورو شکست قهرمان، سکوت و قهـر می کنند؛ دوباره باز در صحنه ای دیگر؛ با نمایشی دیگر؛ فریب خواهند خورد.

 صادق باشیم!

فردای بهتر را جز با همت آتشین ملت و اراده آهنین دولت؛ و عشق راستین نخبگان؛ چگونه می شد و می شود؛ ساخت و داشت؟

 تاریخ! در جبر روزگار فراموش می شود و از یاد می رود؛ اما! هیچ چیز را هیچگاه، فراموش نخواهد کرد و از یاد نخواهد برد؟ 

 سردار پیروز را، سرباز مبارز می سازد.

 و حال! امشب!

درشرایط بحرانی و موقعیت حساس کنونی؛ که مردم وامانده؛ جوانان دلمرده؛ منتقدین سرخورده؛ دانشجویان ساکت؛ نخبگان خاموشند؛ کتاب و جراید، نوشته و اندیشه؛ خریدارو خواهانی ندارد؛ توسعه سیاسی، به سیاست گریزی جامعه ختم؛ و جامعه اسلامی و انسانی؛ در بی عدالتی و تبعیض؛ گم شده است؛ به جایی رسیده ایم که امروزمان؛ بسیار بدتر از دیروز؛ و امشبمان، بسیار بهتر از فـردا می باشد.

و اما ! امشب!

برای آنکه فردایمان بهترازامشب شود؛ با توجه به شرایط موجود؛ باید با نگرشی جدید و صحیح، و بر پایه تفکرو اندیشه؛ حرکت را بدون درنگ، و واهمه؛ آغاز کنیم.

 حرکت از زیر نقطه صفر!

ایران آزاد؛ آزاد اندیش.

ایران آباد؛ آباد ساز.

ایران آرام؛ امنیت و رفاه.

ایران سر بلند؛ بیداری و بیدار گر.

ایران فردا؛ عدالت و قانون.

ایران پر افتخار؛ متفکر و متخصص. 

و ایران ماندگار و قدرتمند؛ پدرانی بیدار؛ مادرانی آگاه؛ فرزندانی توانا و دانا؛ سربازانی مبارز و وطن دوست؛ و سردارانی خدا شناس و وطن پرست می خواهد.

تنها یک باغبان با تجربه و آگاه می داند؛ به ثمر رسیدن یک درخت؛ چقدر تلاش و زحمت؛ و چه مدت زمان می برد.

ایجاد انگیزه مطالعه؛ ترویج فرهنگ  مطالعه؛ عادت دادن مردم به مطالعه و کسب آگاهی؛ تشویق جوانان به تفکر و اندیشیدن؛ ارزش نهادن به فکر و خلاقیت؛ راه را برای رسیدن به نقطه شروع حرکت هموار خواهد کرد.

این تنها راه ممکن است.

و اگر نه! با ابراز و بروز احساسات، تنها خود را خسته می کنیم.

 فریاد بی تفکر و مشت بی منطق؛ تنها سینه و دست زننده را زخم؛ و خسته می کند.

با مردم خوش خیال وبی تفاوتی، که بدون توجه به فرهنگ وادب؛ گـرفتار قسط و قـرض، اسیر بنـد بازار و اقتصاد، می دوند و نمیرسند؛ و جوانان شور و هویت ازدست داده ای، که به نا امیدی و  بن بست رسیدند؛ بسادگی نمی توان، هیچ حرکت مفید و کارسازی را شروع کرد.

شاید سالها زمان و توجه و مدارا و تلاش لازم باشد؛ تا خسارتهای وارد شده به ایران و نسل امشب؛ برآورد و جبران شود.

عمق فاجعه؛ اینک بسادگی قابل رویت نیست.

پیآمد و عواقب تلخ و شوم زلزله؛ روزها و ماه ها پس از زلزله، مشخص خواهد شد.

درد و رنج زلزله؛ نه برای زیر آوار ماندگان و مردگان؛ که برای بازماندگان است.

قرن های بسیار است؛ که ایرانی؛ اسیر امواج؛ بدون تفکر و اندیشه؛ برای رضایت قدرت کهنه، با هیجـان می سازد؛ و برای خوشایند قدرت نو، بی پروا خراب می کند.

با بلوا و آشوب، آنچه ساخته، ویران می سازد؛ و با فریاد و غوغا، آنچه ویران ساخته و از بین برده؛ می سازد.

پس آن زمان!  که ایرانی؛ برای ایران بسازد؛ و بخاطر ایرانی نگه دارد؛ کی فرا می رسد؟

فـرازو فرود سلسله های حاکم بر ایران؛ اثباتگرنکات قابل تعمقی می باشد. سلسله های مختلف و گوناگونی، که بنا به شرایطی؛ با قدرت و اقتدار؛ درطول تاریخ، بر ایران و ایرانی حکومت می کردند؛ کی در اوج قدرت و ثروت؛ به فرود و ذلت؛ نابودی و رسوائی در تاریخ؛ فکر کرده بودند؟

 نسیم اوج؛ در فرود؛ همیشه توفـان می شود.

 پیش لرزه های آرام وبی خطردراوج؛ زلزله های شدید فرودست.

تفکر و فرهنگ، حاکم بر ایرانی، همیشه می خواهد؛ شتابزده؛ سازه های جدید را بر روی خرابه های گذشته بسازد؛ وهیچگاه تصمیم گـرفته نشده؛ کـه سـازه هـای جدید؛ در کنار خرابــه ها و سازه های قدیم، ساخته شود.

ازین تاریخ مملو از فراز و نشیب؛ سرشار از خون و دروغ و ظلم و فریب؛ ما کی درس خواهیم گرفت؟

تاریخ را با چه نگاهی؛  می بینیم؟

تاریخ را چگونه  می خوانیم؟

می نویسیم؟

می سازیم!؟

 تا به کی!

این تفکر، در مـا باقی خواهــد ماند؛ که آنچه ساخته اند؛ همه بد بوده است و آنچه که ما می سازیم؛ همه خوب است؟

 تا به کی!

در انتظار خدایگان و قدر قدرتان و شاه شاهانیم؛ تا  با زور و قدرت و دیکتاتوری؛ بر فکر واندیشه  کوچک شاهکهای قلدر؛ حکومت کند؟

 تنها !

ملت هایی کم اشتباه می کنند؛ که در بیداری؛ با هوشیاری؛ خوب و درست، مطالعه و فکر کرده؛ به منافع زود گذر خود نگاه نمی کنند.

 پس!

اشتباه دوباره ایرانی؛ پس از بارها تکرار و تجربه؛ پس از بارها شکست و سقوط؛  پس از بارها  فریب خوردن و باختن؛ پس از بارها مورد هجوم  بیگانه قـرار گرفتن و تحت اشغال واقع شدن؛ هنوز هم ممکن است.

ایرانی قهرمان پرورمنفعت گرا؛ مشتاق وعده و گرفتارتعارف؛ در توهم وقوع  معجزه و پیدا شدن معجزه گر؛ همیشه بعد از شکست و زمین خوردن و باختن؛ تاوان اشتباه و قصور و ضعف خود را می خواهد؛ خیلی ساده و راحت، به عهده قهرمان و دیگران بگذارد؛ معتقد به تئوری توطئه و خیانت؛ تقدیر و سرنوشت؛ نفوذ و دخالت بیگانه؛ ناتوان و بیگناه بودن خود؛ و منتظر هجوم  و تحول و تغییر یکشبه می باشد.

و تا آن زمان، که این فرهنگ و تفکر وجود داشته باشد؛ متاسفانه، سرنوشت ایران و ایرانی، همین است، که هست.

در ایران زلزله خیز و سیل بار و توفان گذر؛ این کانون همیشگی درد و زخم ورنج؛ زلزله های مخرب؛ سیلهای ویرانگر؛ توفان های مهیب؛ گرد بادهای کور؛ تند و بی مقدمه می آیند؛ سخت و با قدرت ویران می کنند؛ و سازه های مقاوم و ماندگار، برای مقابله با سیل و زلزله و توفان های اجتماعی؛ ساخته نمی شود.

 امشب!

دریا و کوه و جنگل؛ کویر و برف و آفتاب؛ چشمه و رود و آبشار؛ نفت و گاز و معدن؛ آب و خاک وهوا؛ اندیشه وهمت و ابتکار؛ داریم. شایسته سالاری؛ نخبه پروری؛ ازخود گذشتگی؛ انگیزه تلاش؛ روحیه نقد پذیری؛ عشق سازندگی؛ وجدان کاری؛ امید و برنامه؛ هدف بزرگ؛ مدیریت تحول گرا؛ سیاست اصولی؛ قدرت تحمل مخالف؛ همکاری، وهمراهی؛ نداریم.

در گذشته مانده؛ حسرت می خوریم.

حـرف می زنیم و عمل نمی کنیم.

می خـوریم و نمی خـوانیم.

می خوابیم و کارنمی کنیم.

شعارمی دهیم و می ایستیم. که رشد نکرده؛ توسعه نیافته؛ در دل امشب؛ مانده ایم.

مغزهای متفکر و خلاق؛ اندیشه های مبتکر و نوآور؛ استعدادهای درخشان؛ نخبگان بیدار؛ فرهیختگان عاشق وآگاه؛ و دست های توانمند و هنرمند ایرانی؛ برای شکستن قالب ها، رهایی از بندها؛ و یافتن جایگاه رشد و پایگاه اجتماعی؛ اشک در چشم و بغض به گلو؛ صادقانه، با حسرت می روند؛ فراروهجرت می کنند؛ و ایـران می ماند؛ با برجا ماندگانی، که می بینند و درخود می سوزند؛ و چشم به صبح فردا می دوزند.

مغزها و اندیشه های دارای فکر و مطالعه، اگر از ایران امشب فرار نکنند؛ در جامعه پول محور، مملو از پادو و دلال و واسطه! در جامعه ای که داشته هایش را بخاطر نداشته هایش؛ بسادگی با یک تعارف و وعده و لبخند؛ از دست می دهد!

در جامعه ریا و ربا زده بی مطالعه؛ که فکر و مطالعه، ارزش و جایگاهی درآن نداشته؛ شکم و ظاهر، مهمترازمغز و باطن می باشد؛ و قانون شکنی و نظم گریزی؛ افتخار است. کـارآیی و پـویایی و وجـود خـود را از دست می دهند و نابـود می شوند.

 ایران رابطه سالار؛ گورستان استعداد و خلاقیت است.

آنکه می داند! 

چگونه می تواند؛ از آنکه نمی داند؛ اطاعت کند و فرمان بگیرد؟

آنکه می فهمد!

چگونه می تواند؛ از آنکه نمی فهمد؛ پیروی کند و دستوربپذیرد؟

آنکه می بیند!

با چه امید و توانی؛ در قفای کور گام بردارد؟

 راهنمایی کور؛ بینا را تا کجا خواهد برد؟

 صادق باشیم!

 تا آن زمان!

که تشنگان ثروت و قدرت؛ جای خود را به شیفتگان خدا، و خدمت ندهند.

 تا آن هنگام!

که عاشقان مردم و ایران؛ بر جای عاشقان مصلحت و منفعت؛ قرار نگیرند.

 تا آن روز!

که استادان و معلمین و پرستاران و مامورین و قضات و خبرنگاران و نویسندگان؛ به آگاهی و رفاه نرسند؛ و نخبگان خوش فکر جامعه؛ با بالاترین حقوق و درآمد؛ معلم و پرستار و مامور و ناظر و مجری قانون نشوند؛ راه برای ایجاد تحول، و شروع حرکت های اصلاحی؛ بسته و مسدود است.

 امشب!

منطق و قانون حاکم بر جهان علم و صنعت؛ و فلسفه دنیای سیاست و فرهنگ، حکم می کند؛ که بدون احساسات و گرایشات جناحی و سیاسی؛ بدون بغض و کینه؛ با تفکر، و همدلی؛ به دیروز و امروز و امشب و فردا؛ نگاه کنیم.

بیدار شویم.

به خود بیاییم! و بیاندیشیم!

که چرا اینگونه هستیم؟

چرا قهرمان می خواهیم و می سازیم و خـود قهرمان نمی شویم؟

چرا از بیداری و بیدار شدن می ترسیم؟

چرا چشمانمان را می بندیم!

می خوابیم و نمی بینیم؟

می خوریم و نمی فهمیم؟

آیا ایران و ایرانی، سزاوار وضع موجود است؟

چه چیز به جز نا آگاهی و عدم مطالعه؛ خود خواهی و غرور؛  منفعت طلبی و مصلحت نگری؛ تنگ نظری و خود پرستی؛ باعث شده است؛ تا ایران؛ در جایگاه کنونی قرار بگیرد؟

آیا جایگاه و قدرت و وضعیت کنونی؛ درشان ایرانی مسلمان هست؟

چگونه می شود؛ ایران آزاد و آباد داشت؟

چه کسی باید؛ ایران آباد و آزاد را بسازد؟

چگونه! از چه راهی؟ با چه توانی؟ می توان هویت و فرهنگ از دست رفته را به جامعه هویت از دست داده؛ باز گرداند؟

 پدرم! مادرم!  برادرم! خواهرم! فرزندم! هم وطن! ای ایرانی!

اگر می خواهی!

ایرانی آباد و سبز!

خالی از دروغ و زشتی!

آزاد و سر بلند داشته باشی.

اگر می خواهی!

با شهامت؛ به ایرانی بودن؛ افتخار کنی.

اگر می خواهی!

ایرانی! گرسنه و بیکار، گرفتار وبیمار، غمگین و رنجور نباشد.

اگر می خواهی! ایران، ایران باشد.

اگر دوست داری!  دنیا و تاریخی دیگر بسازی.

 امشب نخواب!

 بیدار بمان!

 بخوان و بخوان و بخوان...

 ببین و بفهم و بدان...

این تنها راهست.

و اگر می خواهی!

تنها شکم و خانه خودت؛ سیر و آباد باشد.

 درد و رنج و زجر نداشته باشی.

از تاریکی شب نترسی.

چشمانت را ببند.

سکوت کن.

به سیاهی شب.

به سحر و سپیده!

به آسمان و ستاره ها و فردا!

نگاه نکن.

در امشب بمان!

خدا و ایران را فراموش کن.

بی تفاوت باش!

بخند و بخور.

بزن و بگذر.

ببر و بخواب.

نخوان و نخوان و نخوان...

نبین و نفهم و ندان...

نادانی نیز همچون خواب سعادت است!

آنکه بیدار است.

برای تو، و بجای تو!

از سحر، تا سپیده صبح! گریه خواهد کرد.  

شب بخیر!                

                                                    


 

 

 

داستان ابوالعلاء مُعَری

در شرح حال بوالعلا خواندم که آن پیر

بیش از نود سال

در شهرها با گونه گون مردم به سر برد

روز و شب از نامردمی ها خون دل خورد.

آخر به صحرا زد که می خواست

همصحبت هیچ آدمیزادی نباشد

می خواست تا آن جا رود کز آدمیزاد

نامی, نشانی, چهره ای,یادی نباشد

 

در آن بیابان های سوزان

بر خاک می خفت

غم های بی پایان خود را

تنهای تنها, با شتر, با باد می گفت

 

می خواند و می خواند:

ای مردِ از اندوه لبریز

چندان که پایت می رود بگریز, بگریز!

در این بیابان های شن زار عطشناک

با خار, با خارا بپیوند.,

با مار با عقرب بیامیز,

وز آدمیزادان بپرهیز!

جان را درین صحرا بر این خاک شرربار

در چنگ این خورشیدِ آتش ریز بسپار

وز سایه شمشیر خشمِ حکمرانان در امان دار

 

آیا روان بوالعلا نازک تر از گل بود؟

آیا زبان مردمانِ شهر او سوزان تر از خار

 

آیا بشر, جای گلستانی دلاویز

دنیای خود را کرده خارستان خونریز؟

 

بی شک گریز از آفت نامردمی گر چاره گر بود

چون شهر صحرا نیز سرشار از بشر بود!

 

ای, هر که هستی, لحظه ای در خودنگر باش!

خوبی, ولی از آنچه هستی خوب تر باش!

 

مردم سرزمینم

من به شما عاشق بودم

و این عشق

برای من پر از درد

و برای شما بی ثمر بود

اشکهای من هرگز به قلبهای پاک شما نرسید,

اما تاریکی درونم را زدود

حال بگویید چه می خواهید ای مردمم؟

می خواهید به شما روح ظاهرتان را

در چهره آب ساکن نشان دهم...

تا ببینید

ترس, چگونه گیسوان شما را سوزانده

و به خاکستر بدل کرده است؟...

بگویید از زندگی چه می خواهید مردم؟

چه می جویید؟

نترسید...

ترس نشانه مرگ نیست

ترس دشمنی با خداست...

معجزه فرهنگ

 

تو به همه شبیه هستی, به من نگان کن؛ شبیه توام! و هر کس از کنار ما بگذرد شبیه ماست!!!

اما در عین این تشابه, تنها به برخی شبیه هستی زیرا محله خودت را داری, دوستان خودت, همسایگانت و فرهنگ خودت!

حتما تعجب می کنی اگر بگویم به هیچ کس شبیه نیستی؟!

آری تو منحصر به فردی؛ زیرا لحظه هایت مخصوص تواند و هیچ کس نمی تواند چون تو طعم این لحظه ها را بچشد.