الزام تغییر دیدگاه درمسائل اجتماعی
الزام تغییر دیدگاه درمسائل اجتماعی
کلام را با سوالی آغاز می کنم که پاسخ به آن تا حد بسیاری می تواند ما را به مقصود این گفتار رهنمون باشد؛ سوال اینست نوع نگاهی که جامعه يا يك شخص خاص به یک معضل دارد تا چه اندازه به حقیقت آن می تواند نزدیک باشد؟ و اگر تفاوتی هست کدامیک از دو قضاوت عمومی يا شخصی باید ملاک عمل قرار گیرد؟
هرچند در نگاه نخست ممکن است این مسائل چندان مورد توجه قرار نگیرند اما مشاهده آنچه تاکنون در ایجاد و گسترش ناهنجاری های اجتماعی در جامعه ما به وقوع پیوسته است اهمیت نوع نگاه و تحلیل را به ما گوشزد می کند.
کافیست برای درک شهودی این مسئله به دهه هفتاد بازگردیم که مبارزه با تولید، خرید وفروش و مصرف مواد مخدر به صورت گسترده در دستور کار نیروهای انتظامی و دستگاههای مربوط قرارگرفت.
آن زمان از عنوان "سودا گران مرگ" برای این افراد استفاده می شد و در برنامه های تلویزیونی افراد معتاد به مواد مخدر و عاملان خرید و فروش آن به منفی ترین شکل ممکن نمایش داده می شدند. این قضاوتی بود که توسط دستگاههای انتظامی و قضایی وقت به تدریج به جامعه تلقین شد.
این موضوع سبب گردید که نگاه جامعه درباره یک فرد معتاد به گونه ای متمركز بر مشكل اعتياد شکل بگیرد و اعتیاد به عنوان اصلی ترین مشکل و علت سایر بدبختی های آن فرد و خانواده اش در نظر گرفته شود. غافل از اینکه بروز این پدیده در هر فرد می تواند ریشه در سایر مشکلات اجتماعی داشته باشد مشكلاتي كه ظاهرا راه گریزی برای رهایی از آنها نیست.
این نوع نگاه منفی در مورد وابستگان به مواد مخدر تا اواخر دهه هفتاد نیزوجود داشت اما نه تنها سبب کاهش رهروان این طریق نشد بلکه روزبه روز بر تعداد آلوده شدگان آن افزوده شد. اولین تغییرات در نوع نگاه جامعه زماني رخ داد که دستگاههای مربوط برای نخستین بار، آلوده شدگان به مواد مخدر را به عنوان " بیمار" پذیرفتند.
اصل ماجرا تغییری نکرده بود اما شواهد خبر از آن می داد که جامعه با نگاه دیگری به مسئله می نگرد نگاهي كه حقايق بيشتري را به ما نشان مي دهد. این رویه سبب شد که نوع برخورد با آلوده شدگان تغییر کرده و پس از آن به منزله یک " بیمار" که قربانی شرایط پیرامونی خود شده، به آن ها نگریسته شود. لذا زمینه برای خود فرد، همسر و خانواده او فراهم گردید تا بدون احساس گناه و شرم از جامعه برای نجات وی طلب کمک بنمایند.
همین موضوع دقیقا در مورد لفظ "زنان و دختران خیابانی" نیز وجود دارد. لفظی که از نخستین سالهای دهه هشتاد و اتفاقا توسط مسئولین امر در اذهان عمومی جای گرفت. شاید با این تفکر که پسوند "خیابانی" می تواند یک صفت آبرومند برای این قشر از زنان و دختران باشد.
این عبارت که به سرعت جای خود را در گفتار روزمره مردم، نوشتار مطبوعات وبرنامه های تلویزیونی بازکرد سبب شد آنچه پیش از این بر سر گرفتاران دام اعتیاد آمده بود بار ديگر و در مقوله اي ديگر شكل بگيرد و بدون توجه به ریشه و علل آنچه به وجود آمده، تنها تن فروشی این قشرمورد توجه قرارگیرد.
سطحی انگاری در این قضیه تا آنجا ادامه پیدا کرد که باعث گردید هیچگاه خریداران این مبایعه و مردانی که تنها با بوق خودروی خود در این مزایده شرکت می کنند، دیده نشوند. سرانجام چنین قضاوتی در مورد این زنان این شد که سایر افراد جامعه در مواجهه با این افراد به هر چیزی بیندیشند الا چرایی و چگونگی حل این قضیه. لذا "خیابانی" انگاشتن این زنان هرگز نتوانست به يافتن چاره ای برای رفع این معضل اجتماعی بینجامد.
اما جدیدا در برخی اخبار و نوشتار های موجود مشاهده شده که ازلفظ " پناهجو" به جای " خیابانی " استفاده می گردد که در صورت تداوم می تواند به تغییر نگاه جامعه نسبت به این افراد که تاوان فقر و ناهنجاری های خانوادگی واجتماعی خود را به این ترتیب پس می دهند، کمک کند و به تدریج این تفکر را در اذهان قرار دهد که این موضوعات را نه به عنوان یک معضل بلکه به منزله نتیجه و پیامدهای مشکلات اجتماعی پیرامون فرد مورد قضاوت قرار دهند. بی شک چنین تفکری به حقیقت آنچه" زنان و دختران پناهجو" به آن می اندیشند نزدیک تر خواهد بود.
پیچیده تر شدن روابط انسانی و در هم تنیدگی موضوعات ضرورت تغییر دیدگاه نسبت به مسائل و آسیب های اجتماعی را دو چندان می کند. رفتار های اجتماعی حاصل کارکردهای فرهنگی است و بر خلاف آنچه دیده می شود کار فرهنگی نیازمند نگاه دقیق علمی و جامعه شناسانه است و باید با حساسیت خاصی دنبال شود.
ما در اواخر دهه ای قرار گرفتیم که کارشناسان مسائل اجتماعی آن را دهه آسیب های اجتماعی نامیدند اما واقعیت بیانگر آن است که در پیشگیری از آسیب های اجتماعی موفق نبودیم و در دهه 90 و دهه چهارم انقلاب تنوع و پیچیدگی های آن دوچندان خواهد شد.
فقر نگاه علمی و پژوهش محور،عدم وجود دیدگاه مناسب و واقع گرایانه به حوزه های اجتماعی، عدم ثبات در برنامه ریزان و مجریان طرح های پیشگیری از آسیب های اجتماعی، عدم افزایش آگاهی های عمومی و شناخت نسبت به مسائل و آسیب های جدید اجتماعی و ده ها دلیل دیگر را میتوان از علل عدم موفقیت در مدیریت عرصه اجتماعی جامعه ایران نام برد.
امید است با تغییر دیدگاه نسبت به آسیب های اجتماعی بتوانیم در حوزه های پیشگیری اقدامات موثری را انجام دهیم.
http://www.ahmadkheiry.blogfa.com