چکیده مطالب نظریه های ارتباط جمعی

 **به نام خدا**

* اهميت رسانه هاي همگاني:

1- شرايط و زمينه را براي استخدام نيروي كار، توليد كالاهاي هنري و معنوي و ارايه خدمات فراهم مي كند؛ صنايع وابسته، نهادها و موسسات اجتماعي را تغذيه مي كند.

2- ابداع و توسعه هنجارها و قواعد مربوط به خود به عنوان مهره هاي اتصال به جامعه و نهادهاي اجتماعي و تنظيم و نظارت توسط جامعه.

3- وسايل و ابزار قدرت هستند، ابزار كنترل مديريت و نوآوري به شمار مي روند و جانشيني براي قوه قهريه محسوب مي شوند.

4- مسايل و امور عمومي (در سطح ملي و بين المللي) را مطرح مي كنند.

5- فرهنگ از آنها جريان مي يابد و رسانه ها بر شيوه هاي رفتاري، سلوك و سليقه هاي عمومي و هنجارها اثر مي گذارند.

6- منبعي اصلي و مسلط براي تعاريف و تصاوير ذهني از واقعيت هاي اجتماعي.

7- ارزيابي، نظريات و قضاوت هاي ارزشي خود را از مسايل مختلف در برنامه ها به طور پنهان و آشكار مي گنجاند.

* انواع نظريات در مطالعه رسانه هاي همگاني:

- نظريات علمي_اجتماعي: براساس مجموعه اي از فرضيات هماهنگ و به هم پيوسته و قانونمند ارايه مي شوند و طرزكار و فرآيند و اثرات رسانه هاي همگاني را از طريق مشاهدات عيني و سيستماتيك بيان مي دارند و بر دلايل محكم و توضيحات قابل قبولي متكي هستند.

- نظريه هاي ارزشي_هنجاري: درباره چگونگي رفتار رسانه هاي همگاني در جامعه صحبت مي كنند و براين باور است كه اگر هدف رسانه ها در جامعه وصول به ارزشها و مقاصد مشخصي است پس باد در همان راستا هدايت شوند؛ اين نظريه اهميت زيادي دارد زيرا تاثير زيادي بر شكل دادن به رسانه ها و گرايش هاي افراد نسبت به رسانه و سطح توقعات عمومي از آنها دارد.

- نظريه هاي هنجاري عملگرا: اين دسته از نظريات تركيبي از دو گرايش هنجاري و عملي را در خود دارند. به اين مجموعه دانش ها تئوري ‹كاري› هم گفته اند زيرا با توجه به اهداف رسانه ها خطوط هدايت كننده را ارائه مي دهند؛ به طور كلي مي توان گفت كار توليد در رسانه ها را هدايت مي كنند و به برنامه ها نوعي انسجام مي دهند. اين دسته نظريات همچنين تلاش مي كنند به سوالاتي نظير ‹چه برنامه هايي سبب خرسندي بيشتر مخاطي مي شوند؟› نيز پاسخ دهند.

- نظريه عقل سليم: اين دسته جزو نظريات علمي نيستند و كلا نظريه نيستند. طبق اين نظريه هد فرد عالم و غيرعالمي، براساس اندوخته ها و تجربيات خود درباره رسانه ها ايده هايي ارايه مي دهد و اين پيام گيران هستند كه با تصورات، توقعات و تقاضاهاي خود رسانه را تعريف مي كنند و بدانها شكل مي دهند.

* نظريه هاي تحول تاريخي: ژان كلوتيه، مارشال مك لوهان، فرديناند تونيس، ديويد رايزمن، آلوين تافلر.

* ژان كلوتيه:

وي دوره هاي ارتباطات اجتماعي را به چهار مرحله تقسيم مي كند:

1- ارتباطات شخصي: زندگي به صورت قبيله اي و دسته جمعي و همچنين ارتباط چهره به چهره و شخصي بود.

2- ارتباط نخبگان: ارتباطات مذهبي بيشترين نقش را به عهده داشته و افراد مذهبي به دليل تسلط بر كتابت و آيين مذهبي عامل مهمي در برقراري ارتباطات جامعه بودند و ارتباطات بر پايه وعظ و خطابه بوده است كه با پيدايي صنعت چاپ اين مقاومت از بين رفت.

3- ارتباطات جمعي (توده اي): با گسترش راديو و تلويزيون و افزايش تيراژ روزنامه در قرن بيستم، ارتباطات توده وار شد و توده ها را به دور يكديگر جمع كرد.

4- ارتباطات فردي: در اين مرحله فرد داراي تمايلات فردي خارج از جمع است. گسترش ضبط صوتها، زيراكس و كامپيوترخاص اين دوره است و ارتباطات جمعي نيز حذف نمي گردند.

* مارشال مك لوهان:

وي ويژگي هاي جوامع ابتدايي را بر مبناي ارتباطات صميمانه و نزديك و مبنا را ‹حواس انسانها› مي داند و مي گويد: وسيله همان پيام است يعني صورت بر محتوا برتري دارد. وي معتقد است در هر دوره يكي از حواس بشر غلبه داشته است.

1- دوره كهكشان شفاهي: حس غالب شنوايي است و ارتباطات چهره و چهره و صميمي است و انتقال دانستني ها سينه به سينه است.

2- عصر تمدن بشري يا كهكشان گوتنبرگ: پيدايش خط و سپس اختراع صنعت چاپ و رواج مكتب فردگرايي در اين دوره است و ارتباط افراد از طريق كتاب مجزا و بي روح است.

3- كهكشان ماركني يا تمدن الكترونيك: بيان شفاهي دوباره اعتبار مي يابد و اين نظام در يك سطح جهاني مطرح است. مك لوهان از رسانه ها به دونوع سرد و گرم نام مي برد و رسانه هاي تك حسي را گرم و رسانه هاي همه حسي را سرد مي داند. وي راديو را وسيله اي گرم مي داند و تلويزيون كه وسيله اي سرد است تمام حواس شنوايي، بصري و ذهني را فعال مي كند.

مك لوهان پيشرفت هاي تكنولوژيك رسانه ها را عامل مهم براي از بين بردن تمركزگرايي در جهان مي داند و اعتقاد دارد نوعي حركت فراگير به سوي مصرف عمومي و همگاني در جامعه جهاني يا دهكده جهاني در حال شكل گيري است. 

* فرديناند تونيس: 

از نخستين نظراتي كه در باب شناخت جوامع و تاثيرگذاري ارتباط در شناخت جوامع مطرح شده، نظريات فرديناند تونيس است. (وي تحت تاثير نظريات انسان طبيعي و حقوق وضعي هابز و نيز انديشه تحولات تاريخي ماترياليزم ماركس قرار گرفته است و تفكيك پذيري وظايف را در روابط اجتماعي افراد جستجو مي كند). تونيس به دو جامعه متفاوت اشاره مي كند:

- اجتماع يا جامعه معنوي (گمن شافت) : نوع ارتباط صميمي و ارگانيك، عميق ولي محدود است و به علت كوچك بودن جمع، با تراكم انساني روبرو نيستيم و همچنين اراده و ميل كمك افراد به يكديگر ذاتي است و افراد به مصالح عموم مي انديشند. در مقابل

- جامعه صوري (گزل شافت) : نوع ارتباط سنجيده و شكننده و براساس تقسيم كار و تضاد منافع در اعضا قرار دارد و ارتباطات سطحي و سنجيده است و به عبارتي افراد در روابط خود با ديگران به دنبال نفع و مصالح شخصي هستند.

تونيس مطبوعات را ركن اساسي تشكيل دهنده افكار عمومي معرفي مي نمايد و از آنجايي كه مطبوعات در وراي مرزها  نقش فراملي در آگاهي بخشيدن به افكار عمومي را به عهده دارند، آن را از ارتش نيز مهمتر مي داند. همچنين تونيس روند گسترش جامعه صوري را موجب تبديل فرهنگ به تمدن مي داند.

* ديويد رايزمن:

رايزمن ابتدا تعادل جمعيتي را عامل زيربناي كليه تحولات اجتماعي معرفي كند ولي با تجديدنظر در تحليل نهايي، وسايل ارتباطي و شيوه هاي پخش نوين اطلاعات و دانش هاي بشري را عامل تعيين كننده اعلام مي دارد. ديويد رايزمن تاريخ تحول جامعه شناسي را به سه دوره تقسيم مي كند كه براثر گذشت زمان هريك جايگزين ديگري مي شود.

- دوره اول (جامعه باستاني يا سنتي) ، دوران سنت راهبر: اين دوران يادآور زماني است كه انسانها روابط انساني نزديكي داشتند و اساس ارتباطات چهره به چهره و رودررو بوده است و الگوهاي ويژه از راه بزرگان قوم نسل به نسل و سينه به سينه نقل مي شود و به موجب ايجاد تسلسل تاريخي، ماندگاري پيدا مي كند. در اين  دوران افراد به دروني سازي پذيرش رفتارهاي هنجاربخش متناسب با محيط پيرامون خود (قبيله) مي پردازند و تقريبا تمامي افراد نسبت به محرك هاي يكسان بازخورد يكساني نشان مي دهند.

آيين گذشته بشر مانند توتميزم (تعضي موجودات مقدس يا گاه اشياي مقدس) از اين نوع بوده است؛  نمونه ديگر گرايندگان آيين جان گرايي آنيميزم (تناسخ ارواح) هستند.

در اصل در اين دوران جوامع مكانيكي و در پي گردآوري خواراك هستند و تقسيم كار ساده است و براساس سن و جنس صورت مي پذيرد نه تخصص و جامعه فاقد كتابت است و زبان كاركرد اجتماعي دارد و آن را دوره نانويسها مي نامند.

- دوره راهبر (جامعه فردگرايي): انسان از آيين و رسوم قديمي كناره مي گيرد و به سوي فردگرايي و اصالت وجود گام بر مي دارد و در التهاب آينده خويش بيمناك است. كتابت از اهميت خاصي برخوردار است و انسان داراي تمايلات جد از جمع مي شود و به جاي مشاركت، تنهايي و خلوت را مي جويد. دوره انقلاب صنعتي و رنسانس و تجديدحيات ديني است و پيشرفت هاي علمي و پزشكي و مايه كوبي موجب بقاي عمر بشر مي گردد و ايستايي اجتماعي به تدريج از ميان رفته، موجب پويايي بشرمي گردد و ابتكارها و خلاقيتهاي فردي منجر به پيدايش اختراعات و دستاوردهاي علمي و فني مي گردد.جمعيت فزوني مي يابد و به تدريج خانواده كوچك تر (هسته اي) شكل مي گيرد. تقسيم كار اجتماعي براساس تخصص صورت مي گيرد و در حقيقت جامعه اي ارگانيكي مبتني بر قانون و آگاهي و روشن فكري به وجود مي آيد. دوران صنعتي آغاز مي شود و فئودالها جاي خود را به بورژواها مي دهند. كارگاهها به كارخانه تبديل مي گردد و كالسكه و ارابه جاي خود را به راه آهن و لوكوموتيو و كشتي اسب بخار مي دهد و بدين ترتيب تغئير روند توليد شكل مي گيرد.

- دگرراهبر (مصرف گرايي و فراواني) : جامعه نويني بر پايه توليد انبوه براي جامعه توده وار و ناهمگن به وجود مي آيد. رفاه اقتصادي و پيشرفتهاي صنعتي به اوج خود مي رسد و مدرنيزاسيون و سرمايه داري شكل مي گيرد. شاهد ظهور تمدن الكترونيك و تبليغات كاذب و آگهي هاي مصرفي و تجاري هستيم. دوران سرمايه داري متعلق به همين دوران است و ماركس تضاد طبقاتي را عامل استعمار طبقه كارگر و زحمتكش توسط سرمايه دار معرفي مي نمايد. وسايل ارتباط جمعي با تبليغات كاذب تلويزيوني انسان را به مصرف گرايي و الگوپذيري خريد كالاهاي تجاري مي كشاند و آدمك سازي مي كند و انسان را به موجوي تنها و سرگردان در ميان ازدحام افراد ناشناس كه قدرت تعمق نيز ندارد تبديل مي كند.

* آلوين تافلر

در كتاب موج سوم تاريخ بشر را با تاكيد بر قدرت به سه عنصر تقسيم مي كند:

1- مرحله كشاورزي 2- مرحله صنعتي شدن 3- مرحله ارتباطات و اطلاعات.

در طول موج اول، جهان شامل دو گروه بدوي و متمدن بود و دوره ابتدايي بشر كه دوره كشاورزي است، طولاني ترين مرحله تاريخي بوده است. انسانها با اتكا به خود، تمامي احتياجات خويش را از زمين تامين مي كرده اند. قدرتمندان در اين دوره صاحبان زمينهاي كشاورزي، و انرژي مورد استفاده، انرژي آب و نيروي حيوان و انسان بوده است. خانواده گسترده بود و درواقع واحد توليدي به شمار مي رفت اما به تدريج شركت هاي تجاري توسط تجار و بازرگانان در نظام فئودال ساخته شد ولي بازار به دليل وسايل ارتباطي اوليه محدود بود و كالاهاي معدودي ساخته مي شد؛ در موج اول همراه با كشف قاره آمريكا و ورود اروپائيان، بسياري از سياه پوستان و سرخ پوستان به بردگي گرفته شدند. نزاع بين گكشاورزان و صنعتگران جهت اداره امور كشور به وجود آمد و سرويس خدمات پستي در دست ثروتمندان و اغنياء و نظامهاي انتقال اطلاعات در دست نخبگان قرار داشت، اقتدار كليسا بي نهايت بود و با تزريق ايدئولوژي اي خشك و بي روح عقايد علمي را به بطلان و فراموشي مي سپارند. از نظر اقتصادي كيفيت و بهره وري جايگاهي نداشت و مردم مجبور بودند بخشي از دارايي هاي خود را به عنوان ماليات به خاندان سلطنتي بدهند. اما در موج دوم كه مرحله صنعتي شدن است، دوره ده هزارساله كشاورزي جاي خود را به صنايع و توليد مي سپارد و قدرت از صاحبان زمينها به صاحبان صنايع و بورژواها انتقال يافت.

تمدن صنعتي همراه با توليد انبوه و فزوني جمعيت و تقسيم كار و نياز متقابل آغاز شد. اتومبيل سازي، نساجي، راه آهن و كشتي بخار، واكسن بيماريهاي مختلف، حمل و نقل، تخصص و احزاب كارگري و اتحاديه ها، بوروكراسي سازماني و سلسله مراتب اداري، روزنامه ها، سينما و تئاتر همگي محصول اين دوره اند و كتابخانه ها، انجمنها و اصناف و احزاب سياسي و مطبوعات رشد چشمگيري مي يابند و جنگي تمام عيار ميان مدافعان كشاورزي و پارتيزهاي صنعتي به وقوع پيوست. الغاي فئوداليزم و نفي حكومت كليسا و ايجاد قوانين مدني و قانون اساسي و اعتصابات كارگري روسيه از خصوصيات اين دوران است.

به طور كلي در موج دوم سپهر فني جايگزين سپهر سنتي و كشاورزي مي گردد و سرمايه داري كه هدف عمده اش سود و توليد بيشتر بود، رشد مي كند و تكنوكراتها و يا صاحبان فن قدرت را در دست دارند و در حقيقت اقتصاد سودطلب براساس عرضه و تقاضا به وجود مي آيد و فرهنگ مصرفي رواج مي يابد. همچنين شكاف شغلي ميان مردان و زنان موجب بروز نهضتهايي از سوي زنان به دلايل تبعيض جنسيتي گشته و فمنيزم را در اروپا به وجود مي آورد. و در عين حال منازعه طبقاتي منجر به بقاي اصلح مي شود. در اين دوره تخريب طبيعت توسط آلاينده هاي صنعتي ضدمحيطي به دليل سوخت هاي فسيلي شدت مي يابد.

آلوين تافلر در موج سوم (جامعه مافوق صنعتي) كه همانا انقلاب اطلاعات و ارتباطات است، به خاتمه دوران دوم يا دوران صنعتي اشاره مي كند. موج سوم در حقيقت سنتز انديشه هاي قبلي است و خانواده هسته اي، اقتصاد دوراني، فرهنگ الكترونيك و اضمحلال حكومت ملي را بشارت مي دهد. همچنين منازعه اي بزرگ ميان حاميان صنايع و تمدن صنعتي و حاميان ارتباطات درمي گيرد و هجوم اطلاعات و آگاهي و اخبار، ساختار اخلاقي و ايدئولوژي موج دوم را در هم شكسته و افزايش سرعت مبادله اطلاعات موج دوم را ويران كرده است.

موج سوم به دليل استفاده از انرژي هاي خورشيدي، از بقا و سلامت گياهان و جانوران و لايه ازن خبر مي دهد.

 

 ابزار اعمال قدرت

    روش مديريت

         عصر

        گرز

مديريت آمرانه(چماقي)

         شكار

        شلاق

  مديريت شلاقي

       كشاورزي

     حقوق و مزايا

  مديريت كارمزدي

        صنعتي

       رسانه ها

مديريت القا و مشروط سازي

       فراصنعتي

 

* نظريه هاي مربوط به مخاطبان وسايل ارتباط جمعي:

نظريه استحكام يا تاثيرمحدود، نظريه دومرحله اي ارتباطات، نظريه تزريقي.

* نظريع استحكام يا تاثيرمحدود:

طبق اين نظريه: 1- پيامهاي ارتباطي قادر نيستند تغييراتي بنيادي در عقايد و رفتار افراد به وجود آورند بلكه مي توانند آنها را به صورت محدود استحكام بخشند و براي تاثيرگذاري بايد زمينه قبلي وجود داشته باشد. 2- مخاطب پويا درنظر گرفته مي شود. 3- اين نظريه به متغيرهاي غيرارتباطي نظير سن، شغل، خانواده، تحصيلات و... در تاثير يا عدم تاثير پيامهاي ارتباطي اهميت زيادي مي دهد.

اين نظريه ناظر بر ايجاد تغييرات رفتاري نيست، بلكه بر تاثيرگذاري بر اطلاعات و معرفت افراد تكيه دارد. در واقع نقش رسانه ها را بازسازي زمينه هاي معرفتي و نگرشي افراد مي داند، نه ساختن نگرشهاي جديد. همچنين رسانه ها نقش تثبيت افكار را برعهده دارند. اين نظريه با پويا فرض كردن مخاطب، او را از نظر نوع رسانه، نوع پيام و حوزه پيام داراي حق انتخاب مي داند.

به طور خلاصه، اين نظريه نقش عوامل محيطي را موثر از رسانه ها مي داند و گروه هاي مياني را رهبران فكري محلي مي نامند. رهبراني كه با تقويت يا در قضاوتهاي ارزشي احزاب سياسي، سازمانهاي تجاري، مقامات دولتي و روشنفكران كه از طريق رسانه هاي جمعي پخش مي شود، به عنوان دروازه بانان عمل مي كنند و گروه هاي مياني هميشه نقش تقويت و كمكي ندارند بلكه در بعضي موارد به پارازيت يا مانع تبديل مي شوند.

* نظريه دومرحله اي (يا چندمرحله اي) ارتباطات:

طبق اين نظريه هرپيام پس از پخش شدن از سوي رهبران فكري با سپري شدن مدت زماني به مردم مي رسد. در اين شرايط اگر فرد پيام دهنده از نيروهاي مخالف وضع موجود باشد، هرچقدر كه نظام، مشروعيت كمتري ميان مردم داشته باشد پيام فرد مخالف زودتر منتقل خواهد شد.

امروزه از نظر ارتباطي بسياري از جوامع توده وار تبديل به جوامع مركب شده اند كه در آنها حداقل سه گروه وجود دارد: 1- نخبگان يا سرامدان

2- گروههاي مياني يا منجي يا گروههاي متوسط

3- انبوه عامه.

* نظريه تزريقي

اين نظريه بر قدرت نامحدود پيام رسانه ها استوار است و عقيده دارد كه اگر پيام خوب درك شود و ارائه گردد، بيشترين تاثير را بر مخاطب مي گذارد. اين نظريه به ارتباطات ميان فردي توجهي ندارد و وسايل ارتباط جمعي را مانند يك سرنگ حجيم فرض مي كند كه مي تواند محتواي پيام خود را مانند تركيبي شيميايي به مخاطبين تزريق كند. دوران شكوفايي اين نظريه طي سالهاي 1940-1920 يعني در خلال دوجنگ جهاني بين المللي بوده است و راديو سينما عوامل مهمي در شكل گيري اين نظريه به شمار مي رود. اين نظريه بر ايجاد نظم و مشاركت اجتماعي در كوتاه برپايه احساسات و عواطف استوار است و چون مخاطي غيرپويا و غيرفعال در نظر گرفته مي شود، مي توان در بحرانهاي طبيعي و اجتماعي مختلف احساسات آنها را بسيج كرد. الگوي تزريقي بيشتر در جوامع يكسان، همشكل و توده وار كاربرد دارد.

* نظريه هاي هنجاري:

1- نظريه استبدادي 2- نظريه رسانه هاي آزاد 3- نظريه مسئوليت اجتماعي 4- نظريه رسانه هاي شوروي 5- نظريه رسانه هاي توسعه بخش 6- نظريه مشاركت دموكراتيك.

* نظريه هاي هنجاري: بيشتر به تشريح بايدها و نبايدهاي حاكم بر وسايل ارتباط جمعي در شرايط مختلف مي پردازد و اينكه چگونه هنجارهاي حاكم بر جامعه بر ساخت و كاركردها رسانه ها تاثير مي گذارد.

* نظريه استبدادي (اقتداگر):

برپايه اين نظريه، حقيقت و قدرت، روي يك سكه اند و هرچه افراد به كانون قدرت نزديك تر باشند، دسترسي آنها با حقيقت بيشتر است و مالكيت مطبوعات عمدتا در دست دولت است و رسانه ها بايد تابع قدرت باشند و نبايد كاري كنند كه باعث تحليل رفتن دولت موجود گردند و اعمال سانسور موجه است و فقدان استقلال رسانه ها و وروزنامه نگاران به نظام دولتي، ازجمله ويژگي هاي اينگونه رسانه هاست.

* نظريه رسانه هاي آزاد:

در اين نظريه بر آزادي اظهار نظر و انتقادات و نشر و توزيع بدون مجوز يا پروانه مجاز است و افراد تنها زماني مي توانند حق و باطل را از يكديگر تميز دهند كه به هر دو دسترسي داشته باشند لذا محدوديت و سانسور ممنوع بوده و انتشار هرگونه عقيده درست يا نادرست، مجاز است. و همچنين روزنامه نگاران از استقلال حرفه اي برخوردارند و نبايد بر ارسال يا دريافت پيام هاي فرامرزي محدوديتي اعمال شود.

* نظريه مسئوليت اجتماعي:

در اين نظريه، اصل بر ايجاد پيوند ميان استقلال رسانه ها و وظايف و مسئوليت اجتماعي آنهاست كه تاكيد مي كند رسانه ها بايد در عين پاسخگويي به نياز مخاطبان، برابر فعاليت هاي خود مسئوليت نيز داشته باشند و برخي از التزام هاي عملي نسبت به جامعه را بپذيرند و از هرچه كه به جنايت، خشونت، بي نظمي اجتماعي و توهين به اقليت ها منجر مي شود پرهيز كنند و مطابق اين نظريه، دسترسي عموم به اطلاعات صحيح بر دسترسي مطبوعات به آزادي كامل بيان ارجحيت دارد و بر اساس اين نظريه رسانه ها بايد امكان دسترسي به ديدگاههاي گوناگون و نيز زمينه پاسخ گويي متقابل را فراهم كند و كثرت گرا و انعكاس دهنده تنوعات درون جامعه باشند. .

*نظريه رسانه هاي شوروي:

طبق اين نظريه، براي حمله رسانه ها به دولت، مجازات و سانسور امري موجه است. رسانه ها بايد در خدمت و كنترل طبقه زحمتكش باشند و نبايد با مالكيت خصوصي اداره شوند و عمدتا بايد يك دست بوده و تعارض هاي سياسي در جامعه را منعكس نكنند؛ همچنين جامعه حق دارد پس از وقوع هر حادثه اي، استفاده از سانسور و ديگر تدابير قانوني در جهت مجازات يا جلوگيري از چاپ و نشر رسانه هايي كه برخلاف مصالح اجتماعي عمل مي كنند اقدام كند. 

* نظريه رسانه هاي توسعه بخش:

اين نظريه بيشتر در كشورهاي جهان سوم شكل گرفته است و واكنشي نسبت به جريان مسلط اخبار و عدم تعادل اطلاعات است و اساس آن بهره گيري از رسانه ها در جهت توسعه، تحكيم استقلال و هويت فرهنگي، كمك به اجراي اهداف توسعه، استفاده از مشاركت عمومي در خلق پيام، كم كردن روند تجاري شدن ارتباطات، عدم استفاده از زور و اجبار در رسانه ها و دوسويه كردن جريان بين المللي اخبار است. مدافعان اين نظريه معتقدند رسانه ها بايد وظايف توسعه اي مثبتي را دنبال كنند؛ تبعا نبايد از الگوي آزادي گرايانه غربي پيروي كنند و مداخله يا محدود كردن رسانه ها از سوي دولت به نفع اهداف توسعه از اصول اصلي اين نظريه مي باشند.

* نظريه مشاركت دموكراتيك:

اين تئوري با ايجاد جامعه توده وار مخالف است و به جاي مخاطبان كلان طرفدار مخاطبان خرد است و عكس العملي در برابر تمركزگرايي تجاري و اقتصادي رسانه هاست. اين نظريه از تنوع رسانه اي، كوچك بودن مقياس آن، سهولت تبادل آراء بين منبع پيام و گيرنده پيام، محلي بودن انتشار و پيوندهاي افقي ارتباطات و شكل گيري محتوا بر اساس خواست مخاطب، نفي كنترل دولتي بر رسانه ها، كثرت رسانه ها و پيام در سطوح مختلف جامعه پشتيباني مي كند.  

* نظريه برجسته سازي:

اين نظريه مي گويد رسانه ها در انتقال پيام ها، نوعي اولويت يا برجسته سازي به وجود مي آورند. به عبارتي ديگر، رسانه ها گرچه نمي توانند تعييين كنند كه مخاطبان چه طور بيانديشند اما مي توانند تعيين كنند كه درباره چه بيانديشند و رسانه ها با بزرگ كردن و اولويت دادن به برخي موضوعات، بر اولويت هاي مردم تاثير مي گذارند.

طبق نظر گلاديس انگ لنگ و كورت لنگ مفهوم اولويت گذاري را بايد به مفهوم برجسته سازي گسترش داد، فرايندي كه آن را به شش مرحله تقسيم مي كنند: 1- مطبوعات بعضي رويدادها را پراهميت مي كنند و آنها را بارز مي سازند 2- موضوعات متفاوت براي جلب توجه، به نوع و ميزان پوشش خبري متفاوتي نياز دارند 3- رويدادها و فعاليت هاي مورد توجه بايد قالب دار باشند يا بايد حوزه اي از معاني به آنها داد به طوري كه قابل فهم شوند 4- زبان مورد استفاده رسانه ها مي تواند به درك اهميت موضوع اثر بگذارد 5- رسانه ها، فعاليت ها يا رويدادهايي را كه مورد توجه قرار گرفته اند به نمادهاي ثانويه وصل مي كنند كه موقعيت آنها در منظر سياسي به خوبي قابل تشخيص است 6- هنگامي كه اشخاص معروف و معتبر راجع به موضوعي صحبت مي كنند، فرايند برجسته سازي شتاب پيدا مي كند.

دركل برجسته سازي يعني اين انديشه كه رسانه هاي جمعي با ارائه خبرها، موضوعاتي را كه عامه مردم راجع به آنها فكر مي كنند، تعيين مي نمايند و يكي از مهم ترين جنبه ها در مفهوم برجسته سازي، چارچوب زماني اين پديده است. اين نظريه تحرك و پويايي مخاطب را در مقابل رسانه از او مي گيرد چون مخاطب عصر حاضر به خاطر وجود دو نياز وابسته مي شود: 1- نياز به داشتن اطلاعات 2- نياز به ندانستن و گريز از واقعيات.

* نظريه وابستگي:

اين نظريه حاكي از آن است كه افراد وابستگي هاي متفاوتي به رسانه ها دارند و اين وابستگي ها از شخصي به شخص ديگر، از گروهي به گروه ديگر و از فرهنگي به فرهنگ ديگر تفاوت مي كند. در اين نظريه، پيام بر دانش، نگرش و رفتار افراد موثر است ور در افراد، انفعال و اعتياد به وجود مي آورد. طرفداران اين نظريه استدلال مي كنند كه به طور خاص در جامعه جديد شهري صنعتي، مخاطبان وابستگي زيادي به اطلاعات رسانه هاي جمعي دارند. اين نظريه بر رابطه سه گانه رسانه ها، مخاطبان و جامعه تاكيد دارد. در هر يك از اين سه واحد (جامعه، رسانه و مخاطبان) عواملي در افزايش يا كاهش ميزان وابستگي رسانه ها دخالت مي كنند. در جامعه، يك عنصر مهم، ميزان بي نظمي، تضاد و تغييرات است. هنگامي كه تغيير زيادي در جامعه وجود داشته باشد، عدم اطمينان در همه مردم نيز افزايش خواهد يافت. در چنين زمانه اي وابستگي مردم به اطلاعات رسانه ها زياد است.

سرانجام، درجه وابستگي به اطلاعات رسانه ها در ميان مخاطبان تفاوت مي كند. برخي افراد علاقه زيادي به ورزش دارند، در حاليكه ديگران علاقه بيشتري به بازار سهام دارند و نظاير اين. طبق نظريه وابستگي هنگامي كه افراد ابهام زيادي در خصوص برخي از امور دنيا داشته باشند مثل خطر خيانت، ممكن است وابستگي آنها به رسانه ها زياد شود و ممكن است تعريفي از موقعيت را بپذيرند كه تلويزيون ارائه كرده است اما كسان ديگري ممكن است اين عدم اطمينان را احساس نكنند و تصوير دنيايي را كه تلويزيون گذاشته است نپذيرند.

* نظريه شكاف آگاهي:

مفهوم شكاف را مي توان چنين تعريف كرد:‹ به همراه افزايش انتشار اطلاعات توسط رسانه هاي جمعي در يك نظام اجتماعي، بخش هايي از جمعيت كه پايگاه اجتماعي اقتصادي بالاتري دارند سريع تر و بيشتر از بخش هايي كه پايگاه پايين دارند اطلاعات را كسب مي كنند و در نتيجه، شكاف آگاهي ميان اين دو بخش به جاي كاهش، افزايش مي يابد.› همچنين وقتي به همه افراد مقدار مشابهي از اطلاعات عرضه مي شود، آنها كه بهترين آگاهي اوليه را دارند، از همه بيشتر به دست مي آورند. از اين روي، ارتباط جمعي مثل خيلي از نهادهاي اجتماعي عمل مي كند، يعني نابرابري هاي موجود را افزايش مي دهد. در اينجا سه متغير دخيل هستند: درجه دانش (آگاهي درباره يك موضوع)، رويداد و ميزان منابعي كه فرد يا گروه در دست دارد و زمان.

يكي از دلايل اين شكاف، الگوي استفاده از رسانه هاست، مثلا افرادي كه آموزش و پايگاه اجتماعي بالاتري دارند، به رسانه هاي چاپي گرايش دارند، زيرا اين رسانه ها از لحاظ اطلاعات غني ترند. پژوهش ها نشان مي دهد كه هنگام مطالعه شكافهاي آگاهي، به عنوان اثر ارتباطي، چندين متغير را بايد در نظر گرفت. متغيرهاي علي آموزش يا پايگاه اجتماعي اقتصادي را بايد با متغيرهاي مثل درجه انگيزش و درجه علاقه، دسترسي به اطلاعات و درگيري و فعاليت سازماني، تكميل كرد. سودمندي واقعي دانش و آگاهي هم مي تواند تعيين كننده باشد.

* نظريه استفاده و رضامندي:

نظريه استفاده و رضامندي بر دو عامل متكي است: 1- پويا دانستن مخاطب 2- چند متغيره بودن فرايند ارتباط.

اين نظريه مي گويد مخاطب به نياز خود آگاه است و بنابراين فرآيند انتقال پيام پنج ويژگي دارد: 1- مخاطب با انتخاب رسانه آغازگر پيام است 2- مخاطي پويا است 3- رقابت رسانه ها براي تامين نياز مخاطبان الزامي است 4- مخاطب جستجوگر است يعني براي تامين نيازها و رضايت خود، روشهاي مختلف را تجربه مي كند 5- مخاطبان براي تامين نيازهاي معرفتي خود، آگاهانه رسانه مورد نظر را انتخاب مي كنند. اساسا رويكرد افراد به رسانه ها به دليل كسب دو پاداش است: 1- پاداش آني مثل حوادث و رويدادها 2- پاداش هاي آتي، خدمات و مقوله هاي آموزشي و دراز مدت.

فرض اصلي اين نظريه اين است كه افراد مخاطب، كم و بيش به صورت فعال، به دنبال محتوايي هستند كه بيشترين رضايت را فراهم كند. درجه اين رضايت بستگي به نيازها و علايق فرد دارد. افراد هرقدر بيشتر احساس كنند كه محتواي واقعي، نياز آنان را برآورده مي كند احتمال اينكه آن محتوا را انتخاب كنند بيشتر است. قابل ذكر است كه بيشتر الگوهاي استفاده و رضامندي، عنصر فرستنده را از فراگرد ارتباط جمعي كنار مي گذارند. اين الگوها نوعا با عواملي آغاز مي شوند كه بر انتخاب مخاطبان از محتواي رسانه ها تاثير مي گذارند.

* نظريه كاشت:

طبق اين نظريه تلويزيون بر باورها و ديدگاههاي بينندگان در مورد جهان واقعي، تاثير مي گذارند. بنابر نظريه كاشت، تلويزيون در كاركرد گزارشگري خود، گرايش به ابلاغ پيامهاي به هم پيوسته اي دارد كه درسهاي يكساني را مكررا به نمايش در مي آورند. كاشت اشاره اي است به فرايند متراكم و انباشتني باورهايي كه تلويزيون درباره واقعيت اجتماعي، در اذهان عمومي پرورش مي دهد. واژه 'متراكم و انباشتني' براي فهم اين نظريه مهم است زيرا نظريه پردازان كاشت مدعي اند تماشاي تلويزيون در مدت زمان طولاني، بر باورها و جهان بيني بينندگان تاثيرمي گذارد. در پاسخ به اين سوال كه چه دلايل و شواهدي براي توانايي تلويزيون براي كاشت جهان بيني ساختگي و مصنوعي وجود دارد به نظريه پردازان كاشت دو مكانيزم را براي تبيين فرايند كاشت، معرفي مي كنند. 1- جريان اصلي 2- تشديد

جريان اصلي: جريان اصلي اشاره اي است به تاثير تلويزيون در تثبيت و يكسان سازي ديدگاه ها در داخل جامعه. اگر برنامه هاي تلويزيوني، خشونت را بيشتر به تصوير بكشند، بينندگان باور مي كنند كه جهان واقع به همان اندازه خشن است.

تشديد: تشديد زماني روي مي دهد كه اثر كاشت در گروه خاصي از جمعيت بيشتر مي شود. براي مثال، تماشاگران پرمصرف اعم از مردان و زنان بيشتر از تماشاگران كم مصرف احتمال دارد بپذيرند كه ترس از جنايت يك مشكل جدي است.

* نظريه مارپيچ سكوت:

طبق اين نظريه تمايل مردم براي صحبت كردن درباره واقعه اي كه درباره اش تعبيرات گوناگوني بيان مي شود، به مقدار زيادي تحت تاثير تصور و ذهنيتي قرار دارد كه به باور شخص، همان افكار عمومي غالب است. چنانچه شخص تصور كند كه تعبير او با برداشت افكار عمومي در تعارض است، سكوت اختيار خواهد كرد. انگيزه شخص براي سكوت ممكن است نتيجه ترسي باشد كه او از منزوي شدن خود دارد. از نظر نوئل-نيومن، رسانه هاي همگاني در اين ميان نقش مهمي را بازي مي كنند، زيرا منبعي به شمار مي رود كه مردم براي آگاهي از چگونگي توزيع افكار عمومي به آنها مراجعه مي كنند. بايد يادآوري كرد كه در تحقيق نيومن عوامل دموگرافيك(مانند جنس، سن، سواد و...)، ميزان آگاهي، ميزان توجه به اطلاعات سياسي در برنامه هاي خبري رسانه ها، و ميزان اطمينان شخص از موضع خويش مورد بررسي قرار نگرفته است. نظر شخص به تنهايي درباره يك موضوع و يا استفاده او از اخبار رسانه ها نمي تواند عامل تعيين كننده باشد. و آنگونه كه خانم نوئل نيومن ادعا مي كند، مردم در مقابل افكار عمومي چندان هم خود را ناتوان احساس نمي كنند، بلكه شرايطي وجود دارد كه شخص مي تواند با حركت مارپيچي سكوت مبارزه كند.

* نظريه سلطه رسانه ها:

نظريه ديگري كه معتقد به تاثير قوي رسانه هاي همگاني و مخاطبين مي باشد، نظريه سلطه رسانه هاست. ريشه اين نظريه را بايد در ايده هاي اقتصادي- ماركسيستي جستجوكرد. نظريه سلطه بر اين باور است كه افكار و انديشه هاي طبقه حاكم در جامعه به طور اجتناب ناپذير، انديشه مسلط در جامعه مي شود. از اين ديدگاه، رسانه هاي همگاني به دست طبقه مسلط در جامعه كنترل مي شود و در همان حال اين كنترل به سلطه طبقه حاكم بر ساير طبقات اجتماعي كمك مي رساند.

* نظريات هارولد لاسول:

لاسول عقيده داشت تبليغات به دستكاري ذهن انسان مي پردازد و ذهن را بسته نگاه ميدارد و تبليغات چي مي خواهد آن چه را كه هدف خود مي داند، مخاطب انجام دهد در حالي كه آموزش برپايه مهارتها و نوشتن و خواندن است و ذهن را باز مي نمايد. لاسول براي پيام سه ويژگي مشخص كرد:

1- نقش نظارت بر محيط (خبري)

وسايل ارتباط جمعي مسئول انتشار اخبار و ايجاد هماهنگي با دگرگوني هاي جامعه هستند و بايد مردم را به طور سريع از اوضاع جهاني باخبر سازند.

2- نقش ايجاد و توسعه همبستگي هاي اجتماعي افراد (راهنمايي)

رسانه هاي جمعي بايد به ضرورت تفسير و تجزيه و تحليل اخبار آگاهي يابند و به طور كلي راهنمايي افكار عمومي را به عهده گيرند و موجب همبستگي و تعلق اجتماعي افراد شوند و آنان را به مشاركت سياسي جلب كنند.

3- نقش انتقال ميراث فرهنگي (آموزشي)

رسانه ها بايد سطح نيازها و خواسته هاي مردم را درنظر گيرند و موجب آموزش مستدام و احراز هويت گروهي و همگن سازي جامعه شوند.

نظريه هاي انديشمندان ارتباطي درمورد توسعه

*دانيل لرنر:

لرنر نظرياتي مبتني بر تغييرات فردي و توسعه دارد. به اعتقاد او طرح نظريه توسعه بخشي ارتباطات، زمينه لازم را براي تحرك روحي و رفتاري افراد به منظور ايجاد تحرك اجتماعي به وجود مي آورد.

در الگوي لرنر چهار مرحله مطرح گشته است كه عبارتند از:

1- تحرك جغرافيايي: هر جامعه براي نوسازي بايد به نسبت معيني از شهرنشيني عبور كند.

2- سوادآموزي: مهاجرت افراد به شهرها، نيازهاي شغلي جديد و مناسبات اجتماعي را متحول مي سازد و نياز به علم اندوزي را در زندگي شهري ايجاد مي كند.

3- استفاده از رسانه ها: افزايش سطح معلومات افراد، امكان استفاده از رسانه ها را بيشتر مي كند.

4- مشاركت اقتصادي و سياسي: با بهره گيري از رسانه ها، تحول درك افراد و شناخت جامعه و آگاهي سياسي بيشتر گشته، مشاركت اقتصادي و دخالت در سرنوشت سياسي را براي افراد ضروري مي نمايد. 

دركل نگرش لرنر نگرش محلي است كه توسعه ارتباطات را دريك رابطه علي و معلولي قرار ميدهد.

مدل علّي لرنر، ترتيبي از مراحل گوناگون نهادها ارائه مي دهد كه به رشد فرد توانا و نوگرايي منتهي مي شود؛ شهري شدن، گسترش رسانه هاي جمعي، درآمد سرانه بيشتر و مشاركت سياسي را به منصه ظهور مي آورد. وي معتقد است كه رشد در يكي از مراحل مذكور به ترتيب موجب رشد در مراحل بعدي مي شود و اين فراگرد جامعه را به سوي نوگرايي سوق مي دهد. لرنر معتقد است كه جامعه بايد حس همدلي را افزايش دهد. از نظر او همدلي نوعي توان تصور است كه فرد احساس كند مي تواند تغيير مثبت و مهمي را در شخصيت و منزلت اجتماعي خود به وجود آورد. از ديدگاه او همدلي باعث حركت به سوي نوگرايي مي شود. لرنر ضمن توصيف پيشروي انفرادي از مرحله سنتي به گذار و سپس به مرحله جامعه نوين ، اين انديشه را مطرح مي كند كه :

1- نوگرايي در جوامع در حلا توسعه از الگوي تاريخي توسعه غرب پيروي مي كند.

2- عوامل اصلي نوگرايي عبارتند از تحركهاي فيزيكي،

اجتماعي و رواني كه خود را در مفهوم همدلي نشان مي دهند.

3- كل اين فرايند توسط رسانه هاي همگاني كه به عنوان كارگزار و شاخص تغيير عمل مي كنند، تسهيل مي شود.  

* نگرش دوم به ارتباطات و توسعه

نگرش سوداگر يا هزينه فايده است. اين نگرش رابطه ميان تكنولوژي ارتباطات و سياست هاي توسعه را مورد بررسي قرار مس دهد و تلاش مي كند تا رابطه هزينه سرمايه گذاري براي توسعه را در تكنولوژي ارتباطات با سودي كه از اين سرمايه حاصل مي شود مقايسه كند. در چارچوب اين نگرش، مدلهاي مطالعاتي مختلفي ارائه شده است كه از ميان آنها مدل اشاعه از شهرت و اعتبار بيشتري برخوردار است.

                                               به امید موفقیت شما دوست خوب ...  

                    

نگاهی به فناوری نوظهور بلوتوث

تحول از خصوصيات بسيار بارز جامعه انساني به شمار مي رود، در اين راستا اكتشافات، ابتكارات و اختراعات علمي، جامعه ما را به يك جامعه در حال گذار تبديل كرده است و در اين راستا عوامل آسيب زننده جزو مياسلي است كه نمي توانيم آنها را ناديده بگيريم.

امروزه بايد پذيرفت كه جوانان بلوتوث را به عنوان يك تكنولوژي پذيرفته اند و از آن استفاده مي كنند و هيچ گاه نمي توان آثار مخرب آن را به طور كامل از بين برد اما بايد تلاش كنيم آثار منفي اين تكنولوژي ارتباطي را كاهش دهيم. البته نكته كليدي و بسيار مهم كه توجه به آن را ضروري مي دانيم بيان اين مطلب است كه بلوتوث ذات منفي ندارد و حتي بسيار موثر و مفيد در زمينه سرعت بخشي ارتباطات است اما چگونگي استفاده از آن به داشتن فرهنگ صحيح استفاده از تكنولوژي برمي گردد.

متاسفانه امروزه از پيامدهاي استفاده نادرست از اين فناوري تزلزل بنيان خانواده ها و گسترش تصاوير و مطالب مغاير با ارزشهاي فرهنگي جامعه ما است كه از وظيفه جامعه شناسان و برنامه ريزان جامعه است كه استفاده صحيح از تكنولوژي هاي جديد همچون بلوتوث را به اقشار مختلف جامعه آموزش دهند كه اين امر جز با فرهنگ سازي از طريق ارئه نمونه ها امكان پذير نمي باشد يعني فرهنگ سازي بايد عملي شود و نه شعاري!

علاوه براين، برنامه ريزان فرهنگ بايد شرايط و چارچوب هاي فرهنگي را به خوبي مشخص كنند زيرا نمي توان مردم و به ويژه جوانان را به عنوان استفاده كنندگان اصلي از تكنولوژي هاي جديد از استفاده از اين امكانات منع كرد چون به لحاظ روان شناختي و جامعه شناختي، هرگاه منع و محدوديت شديد اجتماعي حاكم باشد، نتيجه عكس را در پي دارد.

سوالات درس روش تحقیق دانشجویان کارشناسی مدیریت فرهنگی

* به نام خدا *

1- تعريف تحقيق علمي:

تحقيق علمي عبارت است از تلاش كاوشگرانه اي كه با آداب خاصي به طور نظام يافته با هدف كشف مجهولي در جهان خلقت و به منظور گسترش قلمرومعرفتي نوع بشر انجام شده و شناخت حاصل از آن مصاديق و مابه ازاي خارجي داشته باشد.

2- مشخصات كلي تحقيقات علمي:

1-برخورداري از آداب و تشريفات خاص: ابتدا پژوهشگر بايد مسئله اي را براي بررسي انتخاب كند و مورد ارزيابي همه جانبه قرار دهد سپس طرح تحقيق مناسبي كه مسئله در آن به خوبي تعريف و فرضيه سازي شده باشد را تهيه نمايد و روشهاي گردآوري اطلاعات و تجزيه و تحليل آن مشخص شده باشد و از همه مهمتر، در پايان كار نسبت به تدوين گزارش تحقيق و انتشار آن اقدام نمايد.

2- توسعه قلمرو معرفت: درواقع، بايد نتيجه تحقيق، ناشناخته اي را براي بشر شناسايي كند و مجهولي را معلوم گرداند.

3- شناخت حاصل از تحقيق در بيرون ذهن واقعيت و مابه ازاي خارجي داشته باشد: يعني بتوان براي نتيجه و شناخت تحقيق در خارج از ذهن انسان مصداق و واقعيتي را پيدا كرد.

3- دلايل انجام تحقيقات علمي= نياز بشر به تحقيقات علمي:

1- نياز فطري انسان: انسان فطرتا جستجوگر است و مي خواهد تاحدامكان همه چيز را بداند و رموز جهان را كشف كند و علاقمند به كشف ناشناخته هاست.

2- پاسخگويي به نيازهاي حياتي: انسان براي ادامه زندگي ناچار است روابط خود را با هريك از مظاهر حيات تنظيم كند و براي اين كار نياز به آگاهي دارد؛ همچنين كشف عوامل و عناصر و پديده هاي جهان خلقت هم وظيفه اي است كه بر عهده بشر قرار داده شده و هم ضرورتي است كه ناچار است آن را براي تامين نيازهاي زندگي و بهبود آن به كار گيرد.

4- هدف از آموزش روش تحقيق علمي:

الف)فراگيري روش وصول به حقايق و كشف مجهولات: آموزش روش تحقيق علمي باعث مي شود فراگير با رعايت موازين علمي، پاسخ مسائل و مجهولات را بيابد و سهمي ولو اندك در جريان نوآوري و گسترش دامنه معلومات و قلمرو معرفتي انسان داشته باشد.

ب) كسب مهارت لازم براي اجراي پروژه هاي تحقيقاتي: سازمانهاي مختلف اعم از دولتي و خصوصي التفات خاصي به محققان ورزيده و حرفه اي دارند و اجراي پروژه هاي تحقيقاتي را به آنها مي سپارند و اين شرايط فرصت شغلي ومنبع درآمد خوبي است.

ج) كسب مهارت لازم براي تهيه پايان نامه هاي تحصيلي: دانشجويان به ويژه در مقاطع كارشناسي ارشد و دكتري بايد پايان نامه و رساله بنويسند كه از خصلت نوآوري و تازگي برخوردار باشد و انجام دادن اين كار مستلزم آشنايي با روش تحقيق علمي و موازين آن است.

5- ويژگي ها و قواعد تحقيق علمي (6مورد)

1- توسعه اي بودن: تحقيق علمي بايد بر مسائلي تاكيد كند كه هنوز در قلمرو معرفتي بشر قرار نگرفته يا ابهامهايي درباره آن وجود دارد.

2- قابليت بررسي داشتن: تحقيق علمي بايد امكان پذير و قابل اجرا باشد؛ يعني بايد بتوان ماهيت مسئله آن را شناسايي نمود؛ بنابراين در تحقيقاتي كه ماهيت تجربي يا اجتماعي دارند، بايد امكان مشاهده و اندازه گيري و آزمايش وجود داشته باشد. ولي اگر تحقيق از سنخ معقولات باشد، با استفاده از روشهاي استدلال قياسي و تمثيلي امكان اثبات آن وجود دارد.

3- قابليت تعميم: تحقيقات علمي معمولا در قلمروهاي محدود انجام مي شود ولي بايد به گونه اي باشد كه نتايج به دست آمده به كل جامعه تعميم پذير باشد.

4-قاعده تجاهل: اين قاعده براين نكته تاكيد دارد كه محقق بايد به هنگام شروع و انجام دادن تحقيق، ذهنش از مسئله مورد بررسي خالي باشد و از هرگونه پيشداوري و قضاوت عجولانه پرهيز نمايد. رعايت اين قاعده باعث مي شود تا محقق به شناخت واقعي دست يابد.

5- اجتهادي بودن تحقيق: محقق بايد در انتهاي كار و براساس نتايج حاصل شده توانايي ارائه نظريه اي را كه چگونگي واقعيت و حقيقت را توضيح دهد، داشته باشد.

6- اتكا به اطلاعات دست اول: برجسته ترين ويژگي پژوهش هاي علمي ابتناي آن بر سرچشمه ها و اطلاعات دست اول نظير جامعه آماري، آرشيوها، آزمايشگاهها و... است.

6- پيش نيازهاي توسعه علمي: (4مورد)

1- وجود فرهنگ تحقيق: يعني فرهنگ جامعه در سطحي باشد كه به كارهاي تحقيقاتي لازم را بدهد به علاوه وجود امكانات و فنون و مهارتهاي لازم و پيشرفته براي انجام دادن تحقيقات علمي در جامعه ضرورت دارد.

2- تامين بودجه: انجام دادن تحقيقات علمي بدون بودجه و تخصيص منابع مالي ضروري و كافي از طرف نهادها و سازمانهاي دولتي يا خصوصي ممكن نيست.

3- وجود ابزار تحقيقاتي: بسته به نوع و ماهيت تحقيق، محقق به ابزار و وسايل گوناگوني مثل نرم افزارها، ابزارهاي اندازه گيري، وسايل نقليه، رايانه، كتاب و مجله و شبكه اطلاع رساني نياز دارد كه بي شك جديد و مدرن بودن آنها نيز از ضروريات تحقيق به شمار مي رود.

4- اراده سياسي سطح ملي: توسعه علمي كشورها در گرو وجود اراده سياسي مصمم، پايدار و قوي است. جهت گيري علمي، عزم جدي و آگاهي رهبران سياسي و نهادهاي حكومتي در قبال توسعه علمي، و بسترسازي براي آن در كشورشان از اهميت و نقش بنيادين برخوردار است و لذا يك ضرورت قطعي است.

7- تعريف نظريه:

برداشت دوگانه اي از اين مفهوم وجود دارد: يكي برداشت عاميانه است كه به جاي نظر به كار مي رود، دوم برداشت صحيح و علمي از اين مفهوم است. ‹ نظريه عبارت است از سازه هاي تصوري يا فرضيه هايي درباره ماهيت واقعي اشياء ›

8- انواع نظريه:

1- نظريه هاي تبييني: درواقع اين نظريه ها مدعي اند كه حقايق و واقعيتها را تبيين كرده، توضيح مي دهند. اين نظريه صرف نظر از منشا آنها (عقل يا تجربه) ارزشي علمي دارند و در صورتي كه پس از آزمايشهاي مكرر به طور قطعي تائيد شوند به امور مسلم مانند اصول، قوانين وحقايق علمي تبديل مي شوند.

2- نظريه هاي تجويزي و توصيه اي: اين نظريه ها كه عمدتا ماهيت سياسي_اجتماعي دارند ممكن است براساس يك سري پيش فرضهاي اعتقادي، ايدئولوژيك، فرهنگي، سياسي و حتي علمي ارائه شوند و مدعي بهبودبخشي به زندگي فردي و اجتماعي بشرند.

9- ويژگي هاي نظريه علمي: (4مورد)

1- مبين ماهيت پديده يا روابط علت و معلولي بين پديده ها و متغيرهاست.

2- قدرت پيش بيني و آينده نگري را دارد، زيرا ماهيت شي يا رابطه بين متغيرها را در قالب گزاره كلي بيان مي كند.

3- نظريه ها بايد توانايي آزمونهاي سخت و دشوار را داشته باشد و اگر مورد و مصداقي كه ناقض مفاهيم نظريه باشد كشف شود نظريه ارزش خود را از دست مي دهد.

4- نظريه نبايد با قوانين و ساير نظريه هاي علمي مسلم و قطعي در تضاد باشد.

10- تعريف قانون علمي:

قوانين علمي اصول كلي هستند كه از رابطه حتمي، قطعي و دائمي بين متغيرها خبر مي دهند. يك قانون علمي بيانگر رابطه اي كلي و عمومي بين حقايق و وقايع و پديده هاست كه از طريق مشاهده حقايق يا فرايندهاي منطقي به دست مي آيد.

11- مشخصات قانون علمي:

1- قانون علمي بايد كلي بوده بر تمام مصاديق خود تطبيق كند و حتي يك مورد متناقض با آن ديده نشود.

2- دقيق، روشن و مشخص بيان شود و دوپهلو نباشد.

3- در كليه موارد و تمامي زمانها و مكانها قابل اثبات باشد.

4- با آزمايشهاي متعدد نتيجه واحد و يكسان بدهد.

5- براساس اطلاعات صحيح، وسيع و استدلال اصولي پايه گذاري شده باشد.

6- رابطه علت و معلولي بين دو متغير يا پديده را بيان نمايد.

12*- انواع متغيرها:

براساس ارزش:

_متغيرهاي كمّي يا قابل اندازه گيري   كمّي متصل      اعشار پذير

     (قد، وزن،طول، عرض)          كمّي منفصل     اعشار نمي پذيرند

 

_متغيرهاي كيفي (خوش خلقي، شجاعت، كوشا بودن)

 

_متغيرهاي دووجهي  ( مدرك تحصيلي و درآمد)

براساس رابطه:

_متغيرهاي مستقل               نقش علت را برعهده دارند و منشا   

                                 بروز پديده ها مي شوند.

_متغيرهاي تابع يا وابسته         تابع تغييرات متغير مستقل

_متغيرهاي ميانگر يا واسطه      رابط بين متغير مستقل و تابع. 

13-  تحقيقات كاربردي:

اين تحقيقات با استفاده از زمينه و بسترشناختي و معلوماتي كه از طريق تحقيقات بنيادي فراهم شده براي رفع نيازمنديهاي بشر و بهبود و بهينه سازي ابزارها، اشياء و الگوها در جهت توسعه رفاه و آسايش و ارتقاي سطح زندگي انسان مورد استفاده قرار مي گيرند، مانند ساخت دارو براي درمان بيماريها. اين تحقيقات مبادي شناختي خود را از قوانين، نظريه ها و نتايج تحقيقات بنيادي مي گيرند.

14- مشخصات تحقيقات كاربردي:

1- از نظر زماني دورتر از تحقيقات بنيادي انجام مي گيرند.

2- درآمدزا هستند و به همين دليل طرفداران بيشتري دارند.

3- عمدتا سازمانهاي دولتي و خصوصي و كارخانه ها آن را انجام مي دهند.

15- تحقيقات علمي:

اين تحقيقات را بايد تحقيقات حل مشكل ناميد زيرا نتايج آن مستقيما براي حل مسئله خاص در يك سيستم به كار گرفته مي شود و معمولا خاصيت تعميم پذيري زيادي ندارند.

مثال هايي از تحقيقات علمي:

1- بررسي تشخيص بيماري خاص و درمان آن.

2- يافتن علت افزايش بيكاري و راههاي كاهش آن.

3- يافتن دلايل كاهش محبوبيت يك شخصيت سياسي در بين مردم.

4- يافتن راههاي كاهش خطرهاي ناشي از حوادث طبيعي.

16*- تعدادي از منابع تحقيق تاريخي: (5مورد)

1- منابع مكتوب: مداركي هستند كه به صورت كتبي نوشته شده اند و در رابطه مستقيم با پديده و واقعه مورد مطالعه قرار دارند، مانند: كتابها، شجره نامه ها، سفرنامه ها، آراء دادگاهها و ...

2- منابع شفاهي: اسنادي هستند كه سينه به سينه منتقل شده يا در خاطرات مردم قرار دارند و از حافظه ها گرفته مي شوند مانند ضرب المثلها، خاطره ها، سخنرانيها و...

3- منابع تصويري: اين منابع پس از اختراع دستگاههاي تصويربرداري توسعه يافته است. اين منابع عبارتند از: تابلوهاي نقاشي، عكس ها، نقشه ها، انواع فيلمها، طرحها و ...

4- منابع ساختماني: اين منابع بناهايي هستند كه در دوره هاي تريخي ساخته شده و هنوز به صورت آثار باستاني باقي مانده اند مانند ساختمانها، كاخها، پلها، جاده ها، مقبره ها و...

5- اسناد الكترونيكي: اين اسناد سابقه طولاني ندارد و عبارت انداز: حافظه رايانه ها، ديسكها، ميكروفيشها و...

17*- تحقيق توصيفي موردي يا ژرفانگر:

اين تحقيق عبارت است از مطالعه يك مورد يا يك واحد، و كاوش عميق در مورد آن. درواقع، در اين نوع تحقيقات يك مورد از جهات مختلف هر پديده مورد بررسي قرار مي گيرد و ضمن توصيف ويژگي ها و صفات آن به تجزيه و تحليل علت يا علل بعضي از كنشها و واكنشهاي آن پرداخته مي شود.

18*- شرايط ضروري يك تحقيق تجربي:

الف) كنترل: براي جلوگيري از دخالت عوامل و متغيرهاي مزاحم معمولا از جفت هاي برابر استفاده مي شود كه يك گروه آزمايش است كه متغير يا عامل مورد مطالعه روي آن اثر مي گذارد و ديگري گروه شاهد يا كنترل است كه در معرض متغير مزبور قرار نمي گيرد. كنترل عوامل و متغيرها در علوم انساني كار پرزحمتي است؛ زيرا بخشي از متغيرها جنبه كيفي دارند و قابل اندازه گيري و يكسان سازي نيستند. نكته ديگري كه در رابطه با امر كنترل متغيرها مطرح مي شود، اين است كه محقق نمي تواند بيش از حد شدت كنترل را افزايش دهد؛ زيرا در اين صورت موجبات مصنوعي شدن يا غيرواقعي شدن محيط آزمايش و تجربه را فراهم خواهد آورد.

ب) انتخاب تصادفي: براي چاره جويي و حل مشكلات اساسي در كنترل متغيرها، محققان روش انتخاب تصادفي افراد نمونه يا جفتها و گروههاي دخيل در فرايند آزمايش را برگزيده اند تابدين وسيله تاثير متغيرهاي غيرقابل كنترل را كاهش دهند يا حذف و خنثي نمايند.

ج) تكرار آزمايش: به منظور كاهش خطاهاي ناشي از نابرابري صفات آزمودنيها و جفتها، محقق بايد آزمايش را تكرار كند؛ يعني اينكه جفتهاي متعددي را از جامعه مورد مطالعه انتخاب نمايد و آزمايش را در مورد هريك به طور جداگانه يا هم زمان و در معرض يكديگر انجام دهد. سپس او مي تواند از تركيب مجموع نتايج اين گروهها به يك نتيجه كلي و مشترك دست يابد كه يقينا از اعتبار بيشتري برخوردار خواهد بود.

د) قابليت تعميم: بايد نتايج تحقيق قابل تعميم باشد يعني بتوان از آن قضيه كلي ساخت و بر مصاديق آن عمل كرد.

19) مباني پيدايش تحقيق = خواستگاه تحقيق

الف) حس كنجكاوي و تجارب شخصي: انسان به لحاظ برخورداري از قواي فكري و عقلي و همچنين ارتباط با دنياي خارج كه از آن تاثير مي پذيرد همواره در انديشه و تفكر درباره جهان و زندگي و مسايل گوناگون آن است، گاهي انسان با طرح سوالهايي راه حلهايي فرضي و ذهني مي سازد كه مقدمه تشكيل نظريه را فراهم مي كند و اين نظريه ها ذهن پرسشگر محقق را جهت مي دهند تا تلاش خود را براي شناخت واقعيت در مسير جديد آغاز كند؛ در واقع تخيلهاي سازنده و تفكرهاي پويا و خلاق سهم موثري در نوآوري و ابداع و ابتكار داشته است.

ب) مطالعه آثار مكتوب و شفاهي: مطالعه راهي است براي ورود به مخزن معلومات و قلمرو معرفتي و شناختي نوع بشر در تمام زمينه ها يا زمينه اي خاص و همچنين گفت و شنود با افراد مختلف نيز باعث افزايش آگاهي و معلومات و درعين حال افزايش مجهولات انسان مي شود. انسان از طريق اين منابع با مسايل جديدي روبرو مي شود كه مي تواند مسئله تحقيق تلقي شود.

ج) متقاضيان تحقيق: معمولا سازمانها و كساني مانند موسسات دولتي و غيردولتي، موسسات تحقيقاتي و... هستند كه به مشكلي برخورد نموده در جستجوي چاره اي براي حل آن اند و براي اين كار از پژوهشگران كمك مي گيرند.

20- انتخاب و تعيين حدود مسئله تحقيق:

پس از آنكه محقق براساس علاقه و شوق شخصي و نيز احساس نياز به حل مسئله اي را برگزيد بايد به وارسي ابعاد و مقياس آن بپردازد و سپس مرزها و قلمرو آن را مشخص كند تا اولا امكان تعريف جامع آن فراهم شود و ثانيا از تداخل با مسايل ديگر در قلمرو آن جلوگيري به عمل آيد. براي تعيين حدود مسئله بايد اولا وضعيت عمومي و سپس وضعيت خاص مسئله مشخص شود؛ ثانيا فرضيه اي كه مسئله در آن قرار دارد، معرفي شود. ثالثا حدود زماني و مكاني و تشكيلاتي آن به خوبي مشخص گردد. رابعا مسايل جانبي و احتمالي كه ممكن است موجب تداخل شوند، شناسايي و مرز آنها با مسئله تحقيق تعيين شود.

21- ويژگي هاي كلي موضوع تحقيق: (4مورد)

1- ادراكي بودن: اين امر بدين معناست كه محقق بايد مسئله را با تمام وجود ادراك كرده باشد تا انگيزه اي قوي براي انجام پژوهش داشته باشد.

2- بسيط بودن: مسئله بايد واحد باشد و به لحاظ موضوعي حالت تركيبي نداشته باشد.

3- ميكرو بودن: مسايل كلان و عمومي در تحقيق علمي حل نمي شود زيرا محقق فرصت و منابع مالي لازم را ندارد و عملياتي كردن متغيرهاي مسايل كلي تر مشكل است و اندازه گيري آنها امكان پذير نيست.

4- شفاف بودن: مسئله تحقيق از نظر موضوع، مفاهيم، ابعاد مجهول، متغيرهاي اندازه گيري، چهارچوب نظري و مباني فرضيه سازي قابل آزمايش؛ بايد شفاف باشد و در آن ابهامي وجود نداشته باشد.

22**- منظور از ادبيات و سوابق مسئله تحقيق؟  

در اين مرحله، محقق يافته هاي ديگران و به عبارتي سابقه و پيشينه مسئله يا نتايج تحقيقات ديگران و نيز قضاياي كلي مرتبط با مسئله تحقيق را گردآوري مي كند و در صورتي كه پاسخ مسئله خود را پيدا نكرد مرحله پژوهش آغاز مي شود. علاوه بر اين، از تجارب پژوهشي ديگران در تدوين چهارچوب نظري كار خود و طراحي روش شناسي آن استفاده مي كند و تكيه گاهي نيز براي استدلال در مرحله ارزيابي فرضيه ها فراهم مي نمايد. در اين مرحله اگر محقق نتواند اطلاعاتي درباره مسئله پيدا كند بايد نسبت به بكر و دست اول بودن موضوع پژوهش خود آگاهي يابد و بداند او مي تواند علم جديدي توليد نمايد.

23- شناسايي و تحليل موضوع پژوهش(مسئله شناسي):

1- پردازش و صورت بندي عنوان پژوهش: پژوهشها يا خُرد و جزئي اند و يا كلان و كلي. در پژوهشهاي جزئي موضوع پژوهش توليد معرفت خاص درباره حل مسئله يا موضوع در موقعيت و شرايط ويژه است. مثلا شناخت علل و عوامل ترافيك تهران. در پژوهشهاي كلي و كلان معمولا هدف، توليد گزاره نظري مانند نظريه علمي مي باشد. در اين نوع پژوهشها بايد يك مطالعه موردي قابل تعميم معرفي شود مانند سرچشمه ها يا بنيادهاي توليد ترافيك در كلان شهرها ؛ مطالعه موردي: شهر تهران.

2- استفهامي كردن موضوع پژوهش: عنوان پژوهش در قالب يك جمله پرسشي تحت عنوان سوال اصلي تحقيق صورت بندي شود تا باعث جهت گيري ذهن پژوهشگر در راستاي هدف تحقيق شود؛ در گام بعدي بايد سوال اصلي تحقيق را به سوالات جزئي و خرد تقسيم كرد تا بتوان تمامي جوانب، ابعاد و زواياي موضوع پژوهش را مورد مطالعه قرار داد.

3- تحديد حدود مسئله و موضوع: موضوع پژوهش بايد از حيث زماني، مكاني_فضايي و موضوعي تحديد حدود شود تا از تداخل با مسايل ديگر پرهيز گردد و فقط يك جنبه از پديده مورد مطالعه مورد توجه قرار دهد.

4- بسترشناسي مسئله: مسايل پژوهشي در علوم انساني با زمينه و محيط جغرافيايي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگ خود مرتبط هستند و پژوهشگر بايد آن قسمت از روابط محيطي موضوع پژوهش كه در چشم انداز كار او قرار دارد را مورد بررسي قرار دهد.

5- ابعاد مسئله: هر مسئله اي داراي ابعاد كمّي و كيفي مي باشد. بررسي ابعاد مزبور و تهيه اطلاعات اوليه و مستند براي آنها ضروري است.

6- متغيرشناسي مسئله: با توجه به نوع و رويكرد پژوهش، محقق بايد متغيرهاي مورد مطالعه در مسئله و نيز نوع رابطه و تعامل آنها را مورد توجه و بررسي قرار دهد و فهرست آنها را تنظيم و روابط بين آنها را تبيين نمايد و نهايتا به ارزيابي آنها در راستاي ميزان ارتباط با مسئله بپردازد.

24- مبادي شكل گيري فرضيه:

1- معلومات پيشين كه در قالب گزاره هاي نظري مانند اصول و قوانين علمي، نظريه ها، حقايق، مفاهيم، مدلها و غيره وجود دارد.

2- تجربيات ديگران نظير سوابق پژوهشي.

3- تجربيات پژوهشگر كه به صورت پراكنده و اتفاقي در محيط واقعي يا آزمايشگاه با آن روبرو شده است.

4- تعامل با ديگران، گفتگو و مصاحبه با افراد ديگر.

25- تعريف فرضيه:

فرضيه عبارت است از حدس يا گمان انديشمندانه درباره ماهيت، چگونگي و روابط بين پديده ها، اشياء و متغيرها، كه محقق را در تشخيص نزديك ترين و محتمل ترين راه براي كشف مجهول كمك مي نمايد؛ بنابراين، فرضيه گماني است موقتي كه درست بودن يا نبودنش بايد مورد آزمايش قرار گيرد.

26- ويژگيهاي يك فرضيه خوب: (5مورد)

1- فرضيه بايد بتواند پاسخ مسئله تحقيق را بدهد؛ يعني آنچنان با مسئله تحقيق يا سوالات فرعي مرتبط باشد كه اطلاعات گردآوري شده پس از تجزيه و تحليل، پاسخگوي حل مسئله و قابل استفاده باشد.

2- فرضيه بايد شفاف، ساده و قابل فهم باشد؛ بنابراين، محقق بايد از به كار بردن عبارات مبهم، طولاني و دوپهلو در آن خودداري كند.

3- فرضيه نبايد با حقايق و قوانين مسلم و اصول علمي تائيد شده و پذيرفته شده مغايرت داشته باشد.

4- فرضيه بايد به مطالعه و پژوهش جهت بدهد و راهنماي فعاليتهاي محقق باشد.

5- فرضيه بايد به صورت جمله خبري باشد تا از نحوه ارتباط متغيرها خبر بدهد.

27**- در خصوص ضرورت و روش نمونه گيري در تحقيقات اجتماعي به صورت مختصر توضيح دهيد.

ضرورت: از آنجا كه جوامع آماري معمولا از حجم و وسعت جغرافيايي زيادي برخوردارند و محققان نمي توانند به تمام آنها مراجعه كنند، بنابراين ناگزيرند به انتخاب جمعي از آنها به عنوان نمونه و تعميم نتايج آن به جامعه مورد مطالعه اكتفا كنند.

 

روش نمونه گيري     تصادفي: قرعه كشي

                               جدول اعداد تصادفي

                        سيستماتيك: خوشه اي

                                    طبقه اي

28- تعريف پرسش نامه:

اين ابزار به صورت مجموعه سوالاتي مكتوب كه حول متغيرهاي يك مسئله تحقيق تنظيم شده، ساخته مي شود و پاسخگو به شكل حضوري يا غيرحضوري و مستقيم و غيرمستقيم آن را تكميل مي كند.

29- منظور از مقياس اسمي،ترتيبي،فاصله اي:

1- مقياسهاي اسمي: به مقياس عددي نيز مشهورند و جزو محدودترين مقياسها هستند و به صورت دوارزشي و چندارزشي وجود دارند و در سنجش صفاتي نظير جنس، مذهب و نگرشها و تمايلات افراد جامعه استفاده مي شوند.

2- مقياسهاي ترتيبي: با اين مقياسها مي توان علاوه بر تشخيص وجود يا عدم وجود صفت، شدت و ضعف آن را نيز سنجيد مانند رتبه بندي كشورها براساس جمعيت.

3- مقياسهاي فاصله اي: مقياس فاصله اي علاوه بر دارا بودن صفات مقياس هاي اسمي و ترتيبي، داراي اين ويژگي است كه مي تواند فواصل بين نمرات را نيز مشخص كند يا به عبارتي آن را كمّي نمايد مانند نمرات دانشجويان در درس روش تحقيق. كمّي شدن ارزش هريك از صفات در اين مقياسها راه را براي تجزيه و تحليل آماري داده هاي تحقيق هموار مي نمايد.

30- شش مورد از نكاتي كه در تنظيم پرسش نامه بايد رعايت شود:

1- از درج سوالات غيرضروري و خسته كننده پرهيز نمايد.

2- مجموعه سوالات مربوط به يك متغير يا يك بعد مسئله تحقيق را به ترتيب اولويت در كنار يكديگر قرار دهد.

3- محقق بايد به پاسخگو اطمينان دهد كه اطلاعات مندرج در پرسش نامه، محرمانه باقي خواهد ماند و عملا هم بايد اين كار را بكند.

4- از بيان پرسش هايي كه جهت دهنده و هدايت كننده است، بايد پرهيز شود.

5- در پرسش نامه هاي نسبتا طولاني، محقق نبايد سوالات كليدي و اصلي را در پايان قرار دهد، زيرا اگر پاسخگو خسته شد، اين سوالها بي جواب خواهد ماند.

6- پس از اصلاح نهايي و اطمينان از روايي پرسش نامه، محقق مي تواند نسبت به تكثير يا چاپ و آماده سازي آن اقدام كند.

31- تعريف روش مصاحبه:

مصاحبه روشي است كه در آن اطلاعات مورد نياز تحقيق از طريق ارتباط مستقيم بين پرسشگر يا محقق با پاسخگو گردآوري مي شود. درواقع، مصاحبه يك مكالمه دوطرفه است كه با طرح سوال مصاحبه گر به منظور كسب اطلاعات مربوط به تحقيق آغاز مي شود. اين امر مي تواند به صورت رودررو يا برقراري ارتباط تلفني انجام پذيرد.

32- دو مورد از محاسن و معايب مصاحبه:

محاسن: 1- روش مصاحبه براي مطالعه افراد جامعه اي كه سواد لازم را ندارند، بسيار مفيد است؛ زيرا نمي توانند پرسش نامه را مطالعه وتكميل كنند.

2- محيط مناسب و فضاي صميمانه اي بين مصاحبه گر و مصاحبه شونده فراهم مي شود كه باعث مي گردد پاسخگو همكاري لازم را با محقق داشته باشد و او را در رسيدن به اهداف تحقيق كمك كند.

معايب: 1- اين روش وقت گير و پرخرج است و زمان زيادي را طلب نموده، جامعه محدودي را مورد شناسايي و مطالعه قرار مي دهد.

2- به مصاحبه گران مجرب و كارآزموده نياز است، زيرا مصاحبه امري فني وتخصصي و از عهده هر كس برنمي آيد.

33*- انواع روش هاي مشاهده+ توضيح يك مورد:

1- طرحهاي مشاهده كنترل نشده؛ 2- طرحهاي مشاهده كنترل شده؛ 3- طرح مشاهده مشاركتي؛ 4- طرح مشاهده غيرمشاركتي؛ 5- طرح مشاهده فردي؛ 6- طرح مشاهده گروهي؛ 7- طرح مشاهده علني؛ 8- طرح مشاهده غيرعلني.

طرح مشاهده مشاركتي: (مشاهده از دورن جامعه) در اين نوع مشاهده، محقق يا مشاهده گر خود در محيط مشاهده جذب مي شود؛ يعني به عنوان عضوي از اعضاي آن درمي آيد و بيشتر در تحقيقات مردم شناسي و جامعه شناسي به كار مي رود. براي اين كار محقق مجبور است براي مدت طولاني در جامعه مورد مطالعه بماند تا تدريجا با مشخصات و خصايص آن آشنا شود. طبيعي است كه چنين مشاهده اي ارزشمند است و بهتر به كشف و تبيين واقعيتهاي جامعه منتهي مي شود.

34- (سوال اختياري) مفاهيم ميانگين، مد(نما)، ميانه:

ميانگين: همان متوسط يك توزيع مي باشد.

 

مد: يعني آن مقوله اي از داده ها كه بيشترين فراواني را به خود اختصاص داده است.

 

 

ميانه: از شاخص گرايش به مركز است و مركزيت داده ها را نشان مي دهد.

 

35**- چكيده تحقيق:

بررسي تاثيرات اجتماعي بلوتوث در شهر تهران

مطالعه موردي: دانشگاه جامع علمي_كاربردي جهاددانشگاهي تهران1.

بلوتوث فناوري جديدي است كه به سرعت جايگاه خود را در ميان اقشار مختلف جامعه به ويژه جوانان پيدا كرده است. در تعريف اجمالي از اين پديده مي توان گفت بلوتوث يك وسيله ارتباطي كوتاه برد است كه در تمامي وسايلي كه به نوعي با انتقال اطلاعات سروكار دارد استفاده دارد.

در تحقيق سعي كرديم در حدتوان به معرفي مفصل از اين فناوري پرداخته و سپس معايب و مزاياي آن را بررسي كرديم كه از مهمترين مزايا مي توان به اين نكته اشاره نمود كه بلوتوث نياز به كابل سيم را برطرف كرده است و از امواج راديويي استفاده مي كند و البته با همه مزايا مهم ترين مشكل بلوتوث مسئله امنيت در آن و گسترش بلوتوث هاي غيراخلاقي در سطح جامعه است.

يكي از ويژگي هاي هر فناوري رابطه عميق و نزديك آن با فرهنگ است، به گونه اي كه مي تواند سازنده فرهنگي نو در جامعه باشد و البته بايد بيان كرد كه هر وسيله از دو جنبه نعمت و نكبت برخوردار است و مهم اين است كه هر دو را در جايگاه خود بشناسيم و بلوتوث نيز مانند ساير وسايل ارتباطي ذات منفي ندارد اما متاسفانه و با توجه به نتايج پرسش نامه و اطلاعات گردآوري شده در ايران و به خصوص در شهر تهران فرهنگ صحيح استفاده از بلوتوث در حال حاضر رونق ندارد در حدود 55% از جامعه آماري ما بر اين باور بودند كه آثار مخرب بلوتوث بيشتر از فوايد آن است و 17% نيز نظر خاصي در اين باره نداشتند. البته براساس مطالعات به اين نتيجه مي رسيم كه راهكار مقابله با اين مشكل مسلما منع استفاده از آن نيست چراكه تحقيقات نشان داده هرگاه فشار اجتماعي افزايش يابد نتيجه عكس در پي خواهد داشت بلكه راهكار ارائه شده توسط گروه تحقيقي ما ايجاد فرهنگ صحيح از هر نوع تكنولوژي تازه وارد است و بايد مطالب ارزشي و فرهنگ ساز را در سبد مصرفي بلوتوث جاي داد كه به يك برنامه ريزي بلندمدت از سوي برنامه ريزان نياز است و همچنين مي توان از طريق تبليغات و آگهي هاي آگاهي بخش آموزش هاي لازم را به استفاده كنندگان از فن و وسيله ارائه داد و جايگزيني معقول براي مطالب در نظر گرفته شود.

(با عرض پوزش خيلي سعي كردم مطلب را به صورت چكيده ارايه دهم اما با توجه به وسعت عنوان در كمتر از اين برايم مقدور نبود؛ لطف بفرماييد براي امتحان خلاصه نماييد.)