فرهنگ, عام, ولی خاص است.

مثال: هر جامعه ای برای زیستن, به غذا و خوراک احتیاج دارد. بنابراین, غذا خوردن "عام" است. اما اینکه چه باید بخورد, چه وقت و چگونه باید خورد مربوط به فرهنگ "خاص" هر جامعه ای است.

فرهنگ,متغیر, ولی ثابت است.

تمام پدیده های اجتماعی بنابر مقتضیات زمان در حال تغییر و تحول است اما این تغییرات به قدری کند صورت می پذیرد که محسوس نیستند و در زمان قابل درک نیستند و باید در یک مقطع زمانی نسبتا طولانی مورد بررسی قرار گیرند. مانند تغییرات در نوع لباس و پوشاک.

فرهنگ, اجباری, ولی اختیاری است.

می دانیم که فرهنگ تمام جنبه های زندگی انسان را در بر می گیرد و از آغاز تولدمان از طریق خانواده, جامعه و نهادهای اجتماعی آموزش می بینیم و با جامعه سازگار می شویم و طبق اموخته ها و پسند جامعه رفتار می کنیم بنابراین؛ پذیرش فرهنگ اجباری است.

به قول استوتزل "فرهنگ پذیری" نه آن طور که دورکیم تصور می کرد تنها تحمل فشارهای فلج کننده است و نه تقلید بی هدف چنانکه گابریل تارد می پنداشت؛ بلکه این امر عبارت است از سازگاری اجتماعی کاملا انگیزه دار.

اما در مقابل اجباری که در پذیرش فرهنگ داریم, وجود اختیار را نمی توان انکار نمود و گرنه این همه پیشرفت چگونه حاصل میشد؟

فرد در مقابل پذیرش فرهنگ دارای اختیار است و می تواند بنابه میل و خواسته خود از چهارچوب اجبار بیرون آید و یا حتی در چهارچوبها دخل و تصرف نماید و یا آنها را تغییر دهد. بدین جهت است که فرهنگ "اجباری" و "اختیاری" است.